|
دلنوشته سرگرد پایدار عزیز الله شریفی بی شک زیباترین واژه قاموس هستی واژۀ سرخ شهادت می باشد. میعادگاه کبوتران خونین بالی که حریم یار را سکنُی گزیدند . قرعه ای که بنام مردان خدا افتاد و ما را لایق همراهی در این سفر الی الحق ندانستند. ای قلم در رثای این مردان که همچون منصور حلاّح حق را در چوبۀ دار یافتند گریه کُن . ما که تنها دلخویشمان خاطراتی است که بعضی آن را در کوچه های تاریخ به پستوی فراموشی سپرده اند. شبهای مهتابی به یاد دریادلانی همچون بازگیر و ولی پور و اسلامیان وخشاوه و غیب پرور به شفافیت دلهای آن مردان غبطه می خوریم و سوسوی ستارگان ما را به یاد گلوله های منّوری می اندازد که عقاب های آسمان شجاعت را نشانه رفتند. سردارشهید بازگیر دلیر مردی که خصوصیت بارز ایشان شجاعت بود، در عملیات والفجر 8 نشان داد که برای دفاع از ناموس و ارزشهای اسلامی ترس معنا ندارد. تک تیراندازانی از بعثیون در سنگر کمین عرصه را بر نیروهای رزمنده تنگ کرده بود که دیگر اُمیدی به زنده بودن نداشتند، هرگونه حرکتی از سوی رزمندگان با واکنشی سریع عراقیها مواجه می شد. در این میان شهید والامقام عنایت اله بازگیر با آن روحیۀ شهادت طلبی خاص خود و با چند گلوله آرپی جی به وسط میدان دوید و در میان باران گلوله های دشمن سنگر کمین را نشانه گرفت. نیروها همه زمین گیر شده بودند که ناگهان صدای تک تیر انداز دیگر خفه شده بود که با صلوات و تکبیر بچه ها همراه شد در برگشت به سوی نیروهای خودی از میان نخلستان نیروهای بعثی ایشان را نشانه گرفتند حُزن اندوه سراسر بچه ها را فرا گرفته بودند. همگی درماتم شهادت سردار سپاه اسلام همدیگر را در آغوش می کشیدند و زار زار گریه می کردند. خاطرۀ 2 در عملیات قدس (3) در منطقۀ عملیاتی دهلران که برای آزاد سازی قسمتی از خاک پاک میهن اسلامی تدارک دیده شد از طرف مقامات ارشد طرحهای عملیاتی متفاوتی ارائه شده بود که طرح عملیاتی سردارشهید بازگیر مورد تأئید قرار گرفت از آنجایی که هدف اولیه عملیات فوق ،اعزام نیرو و عملیات ایذایی در خاک دشمن بود می بایست با نفوذ نیروهای خودی به خاک دشمن مقدمات اولیه عملیات با طراوت و دقت خاصی صورت می گرفت که مبادا عملیات لو برود،شهید بازگیربه همراه جمعی از نیروهای شجاع مسئولیت اولیه این کار را به عهده گرفتند. شهید بازگیر با نفوذ به قلب خاک عراق وورود به سنگر افسر ارشد نیروهای عراقی، ایشان را خفه وارتباط فرماندهی با نیروهای عراقی راقطع نمود. و عملیات به درستی صورت گرفت و اهداف اولیه تحقیق یافت. روحیه مذهبی خاص ایشان به هنگام اجرای دعاهای مذهبی طوری بود که به هنگام شنیدن این دعاها مثل باران اشک می ریخت. رقّت قلب ایشان نیز از خصوصیات بارز ایشان بود که همۀ ما را تحت تأثیر قرار داده بود. روحش شاد و یادش پر رهـــرو عزیز اله شریفی
نام و نام خانوادگی نویسنده : عزیز اله شریفی تاریخ : 28/10/83
دلنوشته سرهنگ پاسدار محسن کاظمی خواه مدیر عملیات و بکارگیری تسلیح عشایر کشور بسمه تعالی نامه ای خیس از اشک چشمانم به خانواده معظم سردارشهید بازگیر مختصری در وصف سردار شهید عنایت اله بازگیر چو خوب گفته اند آنانکه پویای راه حق و حقیقتند آنانی که سراپای وجودشان اخلاص و ایمان به اعتقاد به باریتعالی می باشد و آنطوریکه فطرت وطنیت پاکشان آنان را از کلیه رذائل زدوده است و به اعلی ترین درجه انسانیت و کمال سوق داده است ، همانطوریکه که قرآن مجید فرموده است از ظلمت و تاریکی به خواست خداوند رهایی پیدا کرده و بسوی نور رجعت داشته که من یکی از این افراد را مرحوم شهید بازگیر می دانم که کلیه صفات و اخلاق والای بشریت در وجود این شخص متجلی و نمودار بود .در جبهه های جنگ از مولایش شیرخدا علی ابن ابیطالب و فرزند برومندش حسین درس شهادت، شهامت، شجاعت ، مردانگی ،مدیریت و رهبری آموخته بود و در مسائل اجتماعی آنچنان رئوف و مهربان بود که عطوفتش، رأفتش زبانزد خاص و عام بوده و در برابر معبود بی همتایش مخلص و متواضع و خاشع بود که شاید کمترکسی را اینچنین می دیدید . در انجام وظیفه آنچنان جدی وساعی بودکه گویی با تمام وجودش خودرامرهون خدمت ،فداکاری وایثار می دانست. برای همرزمان خود بهترین مربی و معلم و الگو بود ، همه را مدرس و مفسر بود تا از او بیاموزند. رفتار، کردار و جوانمردی و فتوت را گویی از بدو خلقتش بهاوآموخته بودند. حتی ذره ای، نقطه منفی درسرشت این انسان ماهرترین وافضل ترین فضل نمی توانست بیابد و من می توانم آن را در ردیف محبوبیتی به حساب آورم که خداوند می فرماید من هر کس را دوست دارم او را می برم و متقبل خونبهایش نیز هستم. شهید بازگیر از بین ما رخت بر بست ،پرواز ملکوتی ومعنوی نمود، فقدانش برای ما دوستان و علاقمندان و خاندانش و از همه مهمتر اسلام عزیز که سرداری، سالاری سرافراز را از دست داد قابل تحمل نیست و نمی توانم برایش جانشینی به آن تهذیب نفس و تکریم طبع واشجاعی شجاعتر بیابم و سرزمینهای نیلگون و نهفته های رزم از جنوب تا غرب در فراقش می سوزد و می سازد چاره ای جز این نمی داند، زیرا تقدیراینچنین است که مردان خدا را ظاهراً خاک مخفی بدارد ولی در اصل درسرای جاویددر اعلی اعلیین همراه و همراز با مؤمنین و متقین دررفاه وآسایش اندو شافع زیادی ازمردانند ،زیرا قرآن صراحتاً می فرماید که آنهایی را که در راه خدا کشته می شوند مرده نپندارید . تنها مرحمی که براین زخم می گذاریم و با آن قلب خود را آرامش می بخشیم تا بتوانیم از جدایی شهید بازگیر و بازگیرها قرار بگیریم این وعده های الهی است که اگر از ما جدا می شوند بالاخره مأوایی بسیار زیباتر و بهتر پیداخواهند کرد و در قیامت ما را نیز شفاعت خواهند نمود: با تقدیم شایسته ترین احترامات همکار و همرزم شهید و فرمانده گردان عملیات وقت سرهنگ پاسدارمحسن کاظمی خواه مدیر عملیات و بکار گیری تسلیح عشایر کشور نام و نام خانوادگی نویسنده : تاریخ :1/12/83 تهران ستاد نیروی مقاومت بسیج
دلنوشته سرهنگ پاسدار علیدادی شهیدان بنوری پاک شوییم درون چشمه مهتاب شوییم شهیدان همچو آب چشمه پاکند شگفتا آب را با آب شویند محضر خانواده محترم همه شهدا سلام عرض می کنم خصوصاً خانواده شهید والا مقام بازگیر بعرض می رسانم قصد نداشتم که در این وادی وارد شده و چیزی را بگویم زیرا بخاطر خیلی چیزها .... جاه طلبی های بعضی ها ودنیا طلبی بعضی و بی توجهی وخادم بودن بعضی ها فضا را توری غبار آلود نموده اند که گویا راهی جزنگاه غم انگیز و حسرت خوردن از این روند پیش آمده نیست . بهرحال از شر فتنه آخر زمان به خدا پناه می بریم. به قول خودمانی این را می خواهم عرض کنم که نباید خودمان دست و روی خودمان را بشوییم و این یک ضرب المثل محلی است که ما خودمان نباید به شعاری که می دهیم دلخوش کنیم و همانطوریکه شهدا کار حسینی کرده اند آیا ما کارهای دنیوی انجام می دهیم و بفرض اینکه درباره شهدا کتابی بنوسیم، مگر نباید محتوای کتابها در متن زندگی اجتماعی و هنجارهای اجتماعی پیاده شود!؟ اگر نگاهی محققانه بیندازیم معلوم می شود، شاید یک برداشت از فرمایش مقام معظم رهبری که می فرماید این وصت نامه شهدا را بخوانید،این باشد که بیننده به وصیت شهید عمل می شود!؟ بهر حال از خداوند منان طلب علودرجات برای شهدا و از شهدای والا مقام طلب شفاعت نمایم اینجانب در سال 63 درلشکر 19 فجر با سردار سرافراز شهید بازگیر آشنا شدم و نحوه آشنایی به این صورت بود :درشهریور ماه ودر یک طرح بزرگی تحت عنوان طرح آزادسازی تعداد زیادی از برادران پاسدار از پایگاهها به جبهه های حق علیه باطل اعزام گردیدند، که بنده هم یکی از این افراد بوده پس از مراحل اعزام از طریق یاسوج به شیراز و از آنجا به منطقه جنوب اعزام گردیدم که با توجه به اینکه در آنوقت پادگانی نبود در یک مقری در 55 کیلومتری جاده اهواز خرمشهر بنام مقر شهید دست بالا مستقر شدیم ، برای مدتی کوتاهی یک دوره آموزشی نه چندان رسمی شــرکت می کردیم. بدلیل گرمی هوای خوزستان سنگرها را بوسیله بلدوزر در عمق یک مترونیمی زمین طوریکه از زمین برای شناسایی هوایی دشمن معلوم نباشد آن هم بصورت سنگرتجمعی تعبیه می کردیم و به همین دلیل حشرات موزی مانند عقرب و سایر جانوران اذیت می کردند و بچه ها سنگرها را با گل پلاستر می کردند وقتی در حال این کار بودیم و بچه های دهدشتی هم به دلیل آشنایی با یکدیگر در یک سنگر بودیم که در این گیر دار بود که بنده شهید بازگیر را زیارت کردم و واقعاً اخلاق و رفتار ایشان برای من فراموشی نشدنی است خصوصاً از بچه های هم محلی خودشان که هم سنگر بودیم و ایشان رفت آمد خوبی با آنان داشت و اما خاطراتی که از این سردار اسلام دارم همگی حکایت از روحیه سلحشوری این فرمانده عزیز دارد: بعد از عملیات بدر بود که نیروهای استان ما را اعم از بسیجی و پاسدار از لشکر 19 فجر ودیگر یگانهابه لشکر 25 کربلا منتقل میشدند و در حقیقت بچه های ما با بچه های شمال از 25 کربلا ادغام شده بودند ، محل استقرار ما هم پادگان شهید بهشتی اهواز بود. بنده در آن مدت چند روزی مرخصی گرفتم و به شهرستان آمده بودم وقتی بعد از پایان مرخصی به اهواز برگشتم معرفی نامه گرفته و بوسیله ماشین غذا به گردان سیف الله که آن زمان از حال هوای خاصی برخوردار بود به منطقه هور العظیم اعزام شدیم. آنوقت مثل حال نبود که حتماً باید فلان ماشین باشد، هدف رساندن خود به محل مورد نیاز بود در مسیر راه وقتی به لب هور رسیدیم شهید بازگیر هم شرف حضور داشتند .برنامه انتقال غذابه خط مقدم هم این بود که :صبح قایقها از خط اول می آمدند ( حرکت می کردند ) تا ساعت 11 ظهربه پشت خط برسند و همزمان غذا هم از این طرف ( اهواز ) حرکت می کرد . ما که کنار هور رسیدیم، قایقها را دیدیم دراین اثناکه داشتند غذا را بار میزدند، یک بسیجی با سکاندار قایق (سکانی) درگیری لفظی پیدا کردند، بنده به شهید بازگیر عرض کردم که به اینها یک (نهیبی ) بده تا از از هم جدا شده و حرکت کنیم. با توجه به اینکه ایشان فرمانده بوند ،بنده فکر کردم که برادران بسیجی متوجه حضور ایشان نیستند،لیکن ایشان برخلاف نظر مابه آن دو برادر هیچ گونه پرخاش یا نهیبی نزد، به او عرض کردم اجازه بده آنها را از هم جدا کنیم و بهر حال جدا کردیم و رفتیم. به محض اینکه با مقر رسیدیم ، دیدیم که وضعیت خط و نحوه آتش دشمن طبیعی نیست رياريا، فرمانده گردان سردار مجید کریمی و حاج اصغر حبیبی هم جانشین ایشان بودند . وضعیت کاملاً قرمز شده بود) بی سیم ها بکار افتادند گویا عراقیها دارند جلو می آیند، در همین وقت شهید بازگیر که از یگان دیگری جهت سرکشی نزد ما آمده بودند پرید داخل قایق و به سکاندار قایق دستور دادند که حرکت کند و این درحالی بود که میزبانان شهید بازگیر (سردار کریمی وآقای حبیبی) هر چه اصرار کردند که شما نروید نتوانستند مانع شهید بازگیر شوند. و علی رغم اصرار آنها شهید بازگیر علی رغم اینکه در یگان دیگری آمده بودند ولی از آنجایی روحیه جنگی فوق العاده ای داشتند ،نام ونشان و... برایش معنی معنا نداشت و گوئی دنبال آرمان خاصی بود که همان به شهادت منتهی میشد، بهر حال شهید بازگیر به اتفاق سکانی به طرف نیروهای دشمن حرکت و بعد ازچند ساعتی به مقر برگشتند. این مهم برای من فراموش نشدنی است . یک خاطره دیگری که دارم این بود که شهید بازگیر یک عکسی دارد در حال خواندن قرآن و قرآن کوچکی در دست دارد و یکی از بچه ها که بخاطرم نیست به من گفته که از آقای بازگیر یک عکس یادگاری خوبی گرفتم وقتی عکس را دیدم من گفتم فردا که آقای بازگیر شهید شد این عکس از اهمیت خیلی بالایی برخوردار میشود و پس از شوخی این را گفتم ولی بعد از چند مدتی که از جبهه برگشتم دقیقاً همان عکس را در پوستر چهلم او دیدم و این امر برایم خیلی سؤال برانگیز بود زیرا موقعی که شهید بازگیر شهید شدند بنده در جبهه بودم و کمتر از منطقه اطلاع داشتم وقتی که سؤال کردم وبه حقیقت رسیدم این شوخی برایم تلخ شد ولی به یک واقعیت پیوست. روحشان شاد و راهشان پیروزباد انشاء الله همرزم شهید علیدادی 23/9/83
دلنوشته : حجه السلام والمسلمین مرحوم سید احمد طباطبائی تا ندای رهبر خود را شنیدی ای شهید در رهش شهد شهادت را چشیدی ای شهید ای بنازم برتو و برهمت مردانه ات کز برای حفظ دین در خون تپیدی ای شهید شهادت و سعادت بزرگترین سرمایه افتخار هر انسان است که آگاهانه و با عقل سلیم و اندیشه ای تابناک و روحی سرشار از فضیلت و معنویت در این مقصد گام می نهد.
سردارشهید عنایت الله بازگیر،درآن زمان که ندای پیامبرگونه رهبر عظیم الشأن اسلام حضرت آیت اله العظمی امام خمینی (ره) را می شنود با تمام وجود به ندای رهبر خود لبیک گفته و عاشقان به میدان نبرد می شتابد این خود نشانه اساسی سعادت و مایه اصول افتخار شهادت است سردارشهید بازگیر یکی از فرماندهان جبهه و جهاد که نامش همیشه به یاد ماندنی است ،در خانواده ای مذهبی و متدین پرورش یافته بود که از همان اوایل نوجوانی اهل عبادت و تقوی بوده است . با همسایگان و اهالی روستا بسیار مهربان و خوش برخورد بود. خاطرۀ مهمی که از ایام جوانی شهید به یاد دارم این بود که : بنده و ایشان با عده ای از دوستان در روستای امام زاده نور الدین (ع) با هم بحث و گفتگو می کردیم که یکی از افراد جمع ما زبان به غیبت گشود ،که شهید بازگیر از این عمل ناپسند و مزموم، به شدت ناراحت شده و آن برادر را سفارش کرد که پشت سر برادر دینی خود غیبت کردن روا و جایز نیست. شهید بازگیر، در اوایل انقلاب در مساجد و راهپیمائیها حضوری مستمر داشت و فعالانه شرکت می نمود و هم سن و سالان خود را نیز در زمان شروع جنگ برای پیشبرد اهداف انقلاب، ترغیب به رفتن به جبهه می کرد. از خصوصیات اخلاقی و رفتاری ایشان که به یاد دارم، فردی شجاع و نترس با غیرت بوده و کاملاً عاشق جبهه و جنگ بود و از رفتن به میادین نبرد هیچگونه واهمه ای نداشتند. با وجو د اینکه دارای اخلاق حسنه و خلوص نیت بوده هنگام مبارزه و رفتن به جبهه چهره ای کاملاً جنگجو و تهاجمی از خود بروز میداد روحش شاد و یادش همیشه زنده باد
نام و نام خانوادگی نویسنده : سید احمد طباطبائی تاریخ :8 /8 / 83
دلنوشته : حجه السلام والمسلمین حاج سید نصرت الله احسانی بسمه تعالی سلام و درود خداوند بر شهیدان اسلام از صدر تا کنون بویژه شهید بزرگوار سردار رشید اسلام بازگیر که بحق شایسته شهید شدن بود که جان شیرین خویش را نثار اسلام نموده. روحش شاد و یادش گرامی باد آنچه بنده حقیر لازم می دانم نسبت به شهید والا مقام بازگیر عرض نمایم این است که ایشان فردی شجاع و جسور بود و از هیچ چیزی هراسی نداشت یکی از ویژگی های خاص شهید این بود که مقید به نماز اول وقت بود در زمان دانش آموزی که در روستا ( سادات امام زاده نور الدین (ع) ) مشغول تحصیل بود، در دورۀ ابتدایی سعی می کرد که نمازش به هیچ وجه ترک نشود. یادم می آید که یکبار با هم به اتفاق سرهنگ واهبی زاده به کوه رفتیم و وقت نماز ظهر بود آب هم نبود، در همانجا تیمم گرفت و نماز را بجا آورد. دومین ویژگی ایشان وفای به عهد بود و هر قولی را که می داد سعی می کرد عمل نماید سومین ویژگی: اهل مزاح و شوخی بود، سعی می کرد دوستان و رفقا را دعوت کند بعد از ناهار و شام شروع می کرد به شوخی کردن یک روزی در سال 1364 در شهرستان کهگیلویه شب منزل بنده بود که ایشان ،شهید شیرودی ، سرهنگ واهبی زاده و آقای سجادیخواه یک طرف بودند آقایان هدایتی و جنتی نژاد و بنده هم طرف دیگر و شروع کردیم به شوخی کردن وکتک زدن به همدیگر که در آن شب دست شهید شیرودی شکست، ولی هیچ کس نمی دانست چه کسی وچراشکسته ،البته خیلی با هم خودمانی بودیم و همدیگر را دوست داشتیم. چهارمین ویژگی شهید بازگیر این بود که نسبت به احکام نورانی اسلام خیلی حساس بوده و علاقه شدیدی به مرحوم امام (ره) داشته و در برابر قلدری و زور گویی هیچ وقت کوتاه نمی آمد و هر کس بودی در برابرش می ایستاد پنجمین ویژگی ایشان این بود اهل نماز شب بود. و سعی می کرد نمازش را با عبا بخواند و به روحانیت و لباس روحانی علاقه خاصی داشت رضوان خداوندبر شهید بازگیر و همه شهیدان اسلام
نام و نام خانوادگی نویسنده : سید نصرت الله احسانی تاریخ :23/ 11/83
دلنوشته : سرهنگ پاسدار سید خیر الله علوی شهیدان از ازل دلداده بودند خدا در سینه منزل داده بودند به تن جان و به خاک ارتن نشاندند گلابی بر محافل داده بودند کرم در هر نشستن آشکارا چو تاجی بر محمل داده بودند به هر جمعی زمستان از کرامت نگینی را به محفل داده بودند به خُلق و خلقت و هر دیر و دهر نمای و روح کامل داده بودند زمانی کز نبرد آگه نبودم مرا سیمای ساحل داده بودند « عنایت » از خدا شد «بازگیر»م که پرواز من از گل داده بودند نگر بر شرح قبل از جنگ « ناصح » که مستانش منازل داده بودند
تقدیم به تربت سردارشهید بازگیر خیر اله علوی تبار تاریخ 8/9/1383
تابستان 1357 که خود جوانی 20 ساله بودم به علت مشکلات مالی برای کارگری به شهر ماهشهر و بندرشاهپور ( بندر امام خمینی (ره) فعلی رفتم از بهبهان به وسیله دوستان با نوجوانی آشنا شدم که عنایت اله بازگیر نام داشت او نیز همچو ما برای کار و کارگری آمده بود . پس از آشنا شدن و آگاهی از اوصاف قابل تحسین ایشان خصوصاً توجه و التفات به نماز و الفت و انس با قرآن بویژه حسن قرائت شبانه اش در حقیقت مجذوب وی شدم و به عنوان رفیق عازم شدیم. در شهر ماهشهرکه منزل نداشتیم، توفیقی حاصل شد به مسجدی رفتیم و پس از مذاکره و مشورت با اولیاء و امناء مسجد رضایت آنها را برای سکنی گزیدن در اطاق کنار مسجد جلب کردیم. ماه رمضان آن دوران در فصل گرما و وضعیت کارگری و نداشنتن منزل و غذا و استقلالی که داشتیم از یک سو و حالات و شخصیت عنایت الله از سوی دیگر برای من بسیار جذابیت داشت فشار گرما و تنگی نفس ناشی از شرجی بودن هوا و نوجوانی او و نشاط و شادابی آشکار در چهره ایشان که همه و همه نشأت گرفته از خلوص ایشان بود ، باعث جذابینی شد که همه محافل کارگری و بنه های دیگر نیز به ما توجه کرده و سعی می کردند که بر ما میهمان شوند و یا اینکه ما به میهمان آنها برویم و یا به هر شکلی با هم همنشین و هم صحبت شوند از مهمترین آثار عملکرد و تقید آن بزگوار این بود که هم روزه داران خوشحال می شدند و هم روزه خواران تحقیر شده و سعی در اختفاء این خطای خود را داشتند و اصلاً به توجیه و یا پاسخگویی بر نمی خواستند نا گفته نماند آنچه که برای همیشه توجهات حقیر را به آن دوران جلب می کند عبارتند از : 1- راه خلوص آن بزرگوار 2- تقید به احکام و تسلط براین امر 3- احساس مسئولیت در امر مهم امر به معروف و نهی از منکر 4- صراحت لهجه ایشان که معتقدم یا می توان گفت مدعی ام که صحت ادب ایشان یا سعادت مبتنی بر خلقت پرودیعه ایشان زمینه را برای کمال یابی در صفوف حق و باطل در وجودش مهیا کرد و یا آنکه مقام شهادت این زمینه ها را تأمین نمود به امید شفاعت آن شهید بزرگوار خیراله علوی تبار 6/10/83
و سرانجام شب 20 بهمن 1364 فرا رسید و تصمیم گیری برای عملیات غرورآفرین والفجر 8 و عبور از اروند پس از بررسی های بسیار و استفاده از تجربیات گذشته به نتیجه منجر شد . سردار شهید بازگیر چندین بار قبل از عملیات جهت توجه نیروهایش ، کادر گردان را به نزدیکی محور عملیاتی برده ، تک تک آنها را توجیه می کند. همرزمان ایشان در بیان خاطراتشان اظهار می دارند که هر چه به عملیات نزدیکتر می شدند، معنویت و حالت روحانی شهید بازگیر بیشتر و بیشتر می شد و ذکر خدا و راز ونیاز او گویای این بود که پروازش به سوس معبود نزدیک است. ساعت 30/22 مورخ 20/11/64 با رمز یا فاطمه الزهرا (س) عملیات شروع می شود. گروهی غواص که چند ساعت قبل از اروند عبور کرده بودند خود را به پشت کمین و سنگرهای دشمن رسانده و اقدام به پاکسازی سنگرهای خطوط اول دشمن می کنند و در مرحله بعد نیروهای پیاده خودی که در ساحل اروند پیاده شدند وارد عمل شده و همراه با تجهیزات سنگین خود در دل شب و ازمیان آب و آتش سوار بر قایق بر ساحل ناشناخته اروند پا می گذارند و پس از عبور از میدان آب و آتش برای پیشروی و تصرف مواضع دشمن وارد عمل می شوند. همزمان با شروع عملیات بارش باران افزایش چشمگیری می یابد که برای مانور تانک ها و نفربرهای زرهی دشمن ایجاد مشکل می کند . در جبهه های عملیاتی رزمندگان در اکثر محورهای عملیاتی به استثنای چند محور موفق به انهدام و پاکسازی خطوط اول دفاعی دشمن گردیده اند و همچنان در تعقیب افراد متواری دشمن به پیشروی و جستجو ادامه می دهند. برادران غواص با اینکه مسئولیت اصلی خویش را به خوبی به پایان رسانیده اند ولی با تعویض لباس غواضی همچنان به همراه گردان های پیاده در حرکتند. آشنائی آنان با منطقه مؤثر واقع شده است سردار شهید عنایت الله بازگیر که همراه با نیروی تحت امرش مأموریت اصلی خود را که شکستن خطوط مقدم دشمن و پاکسازی منطقه بوده را به پایان رسانیده، با اعلام سردار نبی رودکی فرماندهی لشکر19فجر مبنی بر اینکه در یکی از محورها به علت وجود موانع زیاد و آتش پر هجم دشمن امکان پیشروی وجود ندارد و نیروهای عمل کننده تلفات زیادی را متحمل شده اند، مأموریت عبور از این خط و آزاد سازی محور را به عهده می گیرد و با سازماندهی مجدد گردان حضرت زینب (س ) و به عهده گرفنتن فرماندهی آن عبور از سخت ترین محور را که مقاومت دشمن در مقابل رزمندگان آن را به یکی از محورهای بسیار حساس تبدیل کرده به عهده می گیرد. دشمن با استفاده از انواع سلاح نیم سنگ مثل تیر بار و دوشیکا و استقرار این ادوات بر روی ساختمان های مشرف به منطقه تعداد زیادی از رزمندگان را به شهادت رسانیده و یا زخمی کرده در این اوضاع، شهید بازگیر با درک صحیح از موقعیت منطقه و اینکه در صورت وارد عمل کردن گردان ،امکان از دست دادن تعداد زیادی از نیروها وجود دارد ،لذا خود به اتفاق چند از نفر نیروی زبده ازجمله آقای علیمردان روستاد از فرماندهان گروهان غواصی که با منطقه آشنایی بیشتر ی دارد، جهت از میان برداشتن موانع پیشرو وارد عمل می شوند، و با پیشروی در عمق محور و نزدیک شدن به ساختمان هائی که رزمندگان از آنجا مورد هدف قرار می گرفتند، در نزدیک ترین نقطه ممکن استقرار می یابند. فرمانده گردان حضرت زینب که تا کنون به همراه نیروهایش جنگیده و تا عمقی از خاک عراق به سختی نفوذ کرده ، با روحیه ای سرشار از تحور وشجاعت از دیگران سبقت می گیرد و دست به آرپی چی می برد و موشکی برای شکار تیر بار دشمن در قبضه می گذارد و با دلاوری مثال زدنی، ماشه آرپیچی را می چکاند، با اهندام اولین سنگر دشمن صدای الله اکبر رزمندگان به هوا بلند می شود، بلافاصله برای شلیک دومین موشک آماده می شود لیکن فرماندهی که چنین دلسوز و فداکار در جلوی نیروهایش حرکت می کند، به ناگاه از ناحیه قلب مورد اصابت تیر مستقیم دشمن قرار می گرفته وبه دیار معبود میشتابد. سردار شهید بازگیر از معدود فرماندهانی است که چنین فداکارانه جان خود را درطبق اخلاقی گذاشته تانیروهایش به راحتی از محور عبور کنند. شهادت او روحیه ای سرشار از خشم و اراده ای مصمم را در میان رزمندگان بوجود آورد و نیروها با عزمی راسخ به ادامه عملیات و پیشروی در محوری پرداختندوگردان ها هر لحظه به خط الحاق نزدیک تر شده واموانع باقی مانده را از سر راه برداشتند و سرانجام پر از چند ساعت از شروع عملیات شهر فاو به تصرف رزمندگان اسلام افتاد و این درحالی بود که سرداران دلاوری همچون بازگیر با ایثارو فداکاری و نثار خون خود موجبات این پیشروی و فتح عظیم را فراهم آوردند سردار شهید عنایت الله بازگیر در موقعیتی که می توانست نیروهای تحت امرش را از طریق بیسیم هدایت کند ،خود جلودار می شود و جان خود را فدا می کند تا نیروهایش با سلامت و اطمینان خاطر بیشتری به عملیات ادامه دهند. فتح فاو مرهون جانفشانی و ایثار و اهداء خون دلاوران همچون بازگیر است که جهت تعقیب متجاوز و کوتاه کردن دست دشمن از امکان پرتاب موشک به شهرهای ایران، بالاترین و بهترین و گرانبهاترین کالا یعنی جان خود را نثار کردند تا ایران وایرانی همچنان سر بلند سرافراز و پابرجا باشد
مشخصات برادر یا خواهر شهید 1- نام و نام خانوادگی : هدایت الله بازگیر 2- تاریخ تولد : 10/ 3/ 1348 3- مدرک تحصیلی : دانشجوی کارشناسی ارشد (لیسانس مهندس آب) 4- دیگر مشخصات : ---------------------------------------- 5- آدرس محل سکونت : استان کهگیلویه و بویراحمد شهرستان بویراحمد- راهنمایی خیابان باقرخان شهادت 7پلاک 19 تلفن:09171451139– 2225501 توجه :1- این پرسشنامه برای یک الی دو تن از برادران و یا خواهرانی که بیشترین اطلاعات را در مورد شهید دارند تکمیل گردد. 2- جهت انجام مصاحبه علاوه برسؤالات فوق، ازپرسشنامه عمومی استفاده شود. الف : مشخصات شهید : 1- مختصری راجع به خصوصیات شخصیتی و رفتاری دوران کودکی شهید توضیح دهید؟ به علت اینکه فرزند اول ذکور خانواده بود. از محبوبیت خاصی برخوردار بود. رفتار، او منش او بسیار فراتر از هم سن و سالانش بود. 2- راجع به نحوه رفتار ایشان با پدر و مادرتان توضیح دهید: در مقابل پدر و مادر بسیار متواضع بود، هیچگاه در مقابل آنان با صدای بلند صحبت نمی کرد حرف پدر و مادرش فصل الخطاب بود. 3- راجع به نحوه رفتار ایشان با سایر اعضاء خانواده توضیح دهید. رفتار و گفتار او برای خانواده و بستگان الگو و نمونه بود، و همه خانواده به علت علاقه وافر به او، در مقابلش مطیع بودند. تصمیمات و سخنان او راه گشا و راهنمای خانواده و فامیل بود. 4- مختصری راجع به نحوه رفتار شهید با همسر و فرزندانش توضیح دهید؟ اگر خاطره ای در این زمینه دارید بیان نمایید. تنها یادگارش را فقط حدود 10 ماه در این دنیا همراهی کرد، در این دو ماه بسیار به او علاقمند بود و او را دوست می داشت 5- با کدام یک از اعضای خانواده ارتباط بیشتری داشت ؟ چرا ؟ با همه خانواده به طور یکنواخت رفتار می کرد و هر کسی را به اندازه سن و سالش با او مراوده و معاشرت داشت و او را راهنمایی و ارشاد می کرد. 6- چه صحبتها و توصیه هایی به شما برادران و خواهرانش می کرد ؟ توجه دائمی ایشان اجرای دستورات و احکام نورانی الهی بود. حقیر با وجودی که از لحاظ سن و سال به مرحله بلوغ نرسیده بودم لیکن مرا تشویق می کرد که نماز بخوانم وقت نماز خواندن، همراه ایشان قرائت کلمات و جملات نماز و آداب وضو گرفتن را به من یاد می داد. دائماً خانواده را توصیه به قرائت قرآن می نمود. او که خود مأنوس با قرآن بود و قرآن را همیشه همراه داشت تنها راه نجات انسان را تمسک به کلام وحی می دانست 7- جاذبه و محبوبیت شهید در میان مردم چگونه بود؟ اگر خاطره ای دارید بیان نمایید ؟ شهید بازگیر به صله ارحام بسیار پایبند بود به تمام بستگان سرکشی و مشکلات آنها را بررسی می کرد و نسبت به رفع مشکل آنها اهتمام خاصی داشت در یکی از موارد : شهید بازگیر روزی به منزل یکی از بستگان می رود این خانواده به علت مشکلات عدم امکان باروی از نعمت فرزند محروم بود. موقعی که ایشان وارد خانه می شود، با فضای ساکت و آرام و ناراحت کننده مواجهه می شود. از آنان می خواهد که حداقل برای سرگرمی و شکستن سکوت خانه یک وسیله صوتی یا تصویری تهیه کنند که آنها اظهار می دارند که به علت فقر مادی قادر به تهیه این وسیله نیستند. ایشان بلافاصله به خانه بر می گردد و تنها تلویزیون سیاه و سفید خانه که جمع 8-7 نفری خانواده را دور هم جمع می کرد. برداشته و به خانه انها می برد وبا این کار خود ، موجب خوشحالی آنها می گردد این زوج پس از گذشت حدود 30 سال هنوز این تلویزیون سیاه و سفید را برای یادگاری نگه داشته و به هیچ وجه حاضر به از دست دادن آن نیستند چرا که آن را یادگاری از محبت های عنایت اله می دانند. 8- ارتباط شهید به دوستانش چگونه بود؟ معیارهای او برای انتخاب دوست چه بود؟ تمام دوستان شهید بازگیر از لحاظ موقعیت اجتماعی دارای برجستگی خاصی بودند به نوعی از نخبه های جامعه بودند، دوستان او ازلحاظ سواد، معلومات و محبوبیت ، دارای شرایط ویژه بودند و به علاوه با کسانی روابط ویژه داشت که بیشتر به احکام و شرع مقید بودند. 9- از چه زمانی احساس کردید که رفتار و شخصیت شهید در حال تغییر و تحول است؟ لطفاً با ذکر مصادیق توضیح دهید. شهید بازگیر از زمانی که پای درعرصه جهاد گذاشتند، در همه حال آماده شهادت و رسیدن به معشوق بودند 10-تحول فکری شهید متأثر از چه افراد و شخصیتهایی بوده است؟(دینی، علمی، اجتماعی سیاسی) بیشتر تحول فکری شهید بازگیر، متأثر از روحانیت معظم یا حضرت امام بود. شخصیت های مذهبی را بیشتر دوست می داشت به روحانیت اصیل علاقه فراوان داشت طوری که اگثر دوستان او را روحانیون تشکیل می دادند. 11- چه دیدگاهی در مورد شهید وشهادت داشت؟حالات و نظرات ایشان در هنگام شهادت یاران و همرزمانش چگونه بود؟ شهید بازگیر در وصیت نامه اشان می فرمایند که : من نه به عشق شهادت و نه با هدف اینکه از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنم و نه به این منظور به جبهه می روم تا شهید شوم و از این دنیا خلاص شوم و خودم را از بدبختیها و گرفتاریهای آن آزاد کنم، بلکه خدا خود می داند که همیشه از او می خواستم به من خدمت و اطاعت خالصانه و عبادت عطا فرماید. از خدا می خواهم که مرگ را شهادت در راه خودش قرار دهد. مرگم را در بستر نفرماید. 12- میزان ارتباط شهید با خانواده های معظم شهدا چگونه بود و در این زمینه چه اقدامات و خدماتی ارائه می کرد؟ ایشان به خانواده های شهدا بسیار علاقه مند بود در مدت کوتاهی که در سپاه دهدشت خدمت می کردند هیچگاه به جز هنگام اضطرار، لباس فرم سپاه را نمی پوشیدند، چرا که تصورشان این بود که شاید خانواده های شاهد، با دیدن این حالت به نبود فرزندشان غبطه بخورند و موجبات نارضایتی آنان شود ، به همین علت کمتر کسی ایشان را با لباس رسمی (فرم) سپاه می دید. در زمانی که در مرخصی بودند به خانواده های شهدا سرکشی می کردند و کمتر در خانه می ماندند یکی از همرزمان و دوستان ایشان اظهار می دارند روزی در سپاه دهدشت نشسته بودیم، شهید بازگیر که تازه از مرخصی برگشته بود به سپاه آمدند و از بچه های سپاه می خواهند که همراهش به منازل خانواده های شاهد بروند و از احوال آنها مطلع و مشکلات آنها را بررسی کنند، به همراه ایشان به سرکشی از خانواده های شاهد رفتیم و این در حالی بود که ایشان تمام مرخصی را صرف این دیدارها نمودند 13- آنچه از حالات روحانی، الهامات و رؤیاهای صادقانه شهید ( که توسط وی مطرح شده است ) بخاطر دارید بیان نمایید. 14- هر گونه خواب و الهامات اطرافیان و دوستان در ارتباط با ایشان را بیان نمایید. اگر چه گذشت زمان باعث فراموشی می شود. لیکن کمتر زمانی اتفاق می افتند که شهید بازگیر با ما نباشد، بچه ای خوابگاه ولیعصر (عج) دانشگاه تبریز، رزمندگان گردان امام علی (ع) و... کاملاً با این شرایط و احوال اینجانب مطلعند که هر از چند گاهی من نیمه ی شب از خواب بلند می شدم و گریه می کردم، چرا که شهید بازگی رادر خواب میدیدم .او همیشه و در همه زمان همراه ما و خانواده ما ست. اگر قرارباشد اتفاقی رخ دهد ایشان ما را مطلع می کند و اگرمشکلی باشد هم یادآوری می کند. ضمن اینکه بارها و بارها عده ای از بستگان، همسایگان و همشهریان و دوستان ایشان آمدند وبا ذکر رؤیا و خواب هایی از ایشان این امررا یاد آوری می کردند. در یک مورد یکی از همرزمان شهید بازگیر، بنام برادر جانباز سرهنگ مقدسی اظهار می دارد: در تابستان 87 ، شهید بازگیر درخواب ایشان می آیند و پس از حدود یک ساعت هم نشینی با ایشان و احوال پرسی از او می خواهد که از عالم برزخ تعریف کنند که ایشان امتناع می ورزند، فقط به این جمله اکتفا می نمایند که جایگاه تو خوب است و در حالی که بسیار بشاش و خنده رو هستند از آقای مقدسی می خواهند که هر چه زودتر سنگ قبرشان را بگذارند، صبح روز بعد از این رؤیا آقای مقدسی به محل کار اینجانب تشریف آوردند و به ذکر این خواب پرداختند، حقیر جهت تعبیر این خواب با دفاتر تنی چند از علمای قم تماس گرفتم و تعبیر خواب را جویا شدم و آنها همگی بر این موضوع متفق القول بودند که اشاره شهید به یک مشکل مادی و دنیوی است وگرنه حالت خوشی وبشاشیت او در خواب نشانه ای از جایگاه و منزلت بالای اخروی است ،با ریاست بنیاد شهیددهدشت در مورد وضعیت گلستان شهدای دهدشت که در حال مرمت بود، صحبت شد و ایشان اظهار داشت که گلزار شهداء دهدشت که درحال بازسازی است با کمال دقت بازسازی می شود و امکان خدشه به قبور معظم شهدا نیست. پس ازگذشت مدتی و تعویض سنگ های قبور شهداء به صحنه ای مواجهه شدیم که به تعبیر خواب همرزم شهید پی بردیم و آن هم این بود که تصویر حک شده بر روی سنگ جدید قبر شهید بازگیر هیچ شباهتی با تصویر واقعی ایشان ندارد ومشخص شد همان زمانی که شهید بازگیر به خواب همرزمش آمد، سنگ قب شهید درحال آماده شدن بود. فلذا با توجه به این خواب و تصویر غیر واقعی حک شده بر روی سنگ قبر شهید ، تصمیم گرفته شد که سنگ قبر شهید تعویض شود، که این کار انجام شد .درموردی دیگر یکی از بستگان شهید ( دختر عمه شهید بازگیر) به ذکر خوابی از ایشان می پردازند :ایشان در بهار سال 87 در خواب می بیند که در یک بیابان، تک و تنها در میان حیوانات وحشی قرار گرفته و برای در امان ماندن از دست آنها به جای امنی فرار و به باغی وارد ودر قسمتی از باغ مخفی می شود .حیوانات وحشی او را دنبال کرده و از بیرون باغ او را مورد هدف قرار می دهند و ازهر سوی به سوی او نیزه وتیر شلیک می کنند که هیچکدام از اینکه تیرها به او برخورد نمی کند. وقتی دقت می کند می بیند جائی که انتخاب کرده مقبره سردار شهید عنایت الله بازگیر بوده که در این باغ با شکوه واقع شده و این محل تنها جائی است که از اصابت تیرهای شلیک شده، در امان مانده است و وقتی ازجای خود بلند می شود با چهره نورانی و خندان شهید بازگیر که در بالای سر او ایستاده مواجه می شود وپی میبرد که علت در امان از حمله حیوانات وحشی وجود نورانی شهید بازگیر بوده است ذکر این نکته ضروری است که راوی این خواب دو سال پس از شهادت شهید بازگیر به دنیا آمده و تصاویر و تعاریف او را از دیگران دیده و شنیده است و ده ها خاطره و رؤیا از این قبیل توسط اشخاص دیگری نیز ذکر شده است که نیاز به بررسی بیشتر دارد. 15- راجع به تحصیلات آن بزرگوار برای ما صحبت کنید ( مدارک و مدارج علمی، محل تحصیل ، علت ترک تحصیل و .. ) شهید بازگیر از دانش آموزان ممتاز و با استعداد هنرستان شمس (شهید با هنر فعلی دهدشت ) بود ،همگی همکلاسی های ایشان اذعان دارند که از لحاظ استعداد و نبوغ یک سرگردان از همکلاسی هایش بالاتر و برتر بود. آن عزیز در سال سوم هنرستان در رشته برق ساختمان درحال تحصیل بود که جنگ تحمیلی بعثیان علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی شروع و لازم دید برای دفاع از میهن به جبهه های جنگ بشتابد. اگر چه آن شهید سعید در زمان حضور در سپاه دوره های عالی نظامی( دافوس ) را نیز طی نموده و از معدود پاسداران استان بود که در سالهای اول جنگ موفق به گذراندن این دوره گردید. 16- آیا غیر از کتب درسی مطالعات دیگری داشتند؟ معمولاً چه نوع کتابهایی بود؟ ( مذهبی، علمی، هنری و ... ) سردار شهید بازگیر از معدود پاسداران بود که دارای اطلاعات جامع مذهبی،علمی سیاسی بود و هر نوع کتب جدیدی که منتشر می شد خریداری و پس ازمطالعه در کتابخانه خود نگهداری می کرد بطوری که تعداد کتب کتابخانه ایشان در سال 64 به بیش از 3000 جلد می رسید این کتاب ها بیشتر مذهبی و سیاسی و تاریخی بود. همین مطالعه وافزایش سطح معلومات باعث شده بود که در نوع گرایش او به دنیا و رفتن از آن با آگاهی و اطلاع کامل باشد و این آگاهی به صورت عمقی باشد نه سطحی و ظاهری 17- معمولاً اوقات فراغت خود را چگونه می گذراند؟ اوقات فراغت خود را بیشتر به خواندن و مطالعه می پرداخت و قرائت قرآن بیشترین وقت ایشان را به خود اختصاص می داد 18- آیا دوستان و همرزمانش را می شناسید؟ الان کجا هستند ؟ شهید بازگیر در طول خدمت در سپاه پاسداران لجز چند ماه، بیشتر خدمت خود را در لشکر 19 فجر المهدی و یگان های استان فارس سپری نمودند و به همین علت اکثر دوستان و همزمان ایشان ازمیان این یگان میباشند . خیلی از این افراد هم اکنون از مسئولین استان فارس و حتی مقامات کشوری هستند از دوستان هم استانی می توان به 1- سرهنگ مندنی سعیدی 2- سرهنگ علی مردان روستاد - سرهنگ اندرزیان – سرهنگ حاج اصغر حبیبی– سرهنگ علوی– سرهنگ واهبی– سرهنگ رهبری- سرهنگ علم الهدی سرهنگ مقدسی- سرهنگ محمد زاده – سردارجانمحمد عباسی-آقای حاج فاضل عباسی – سرهنگ صداقتمند – سرهنگ علی خادمی – سردارکاظمی خواه- سرهنگ راست بالا – سرهنگ عدالتمند – حجه السلام والمسلمین هدایتی- حجه الاسلام احسانی- و ده ها و .... 19- اگر خاطره خاصی از ایشان دارید بفرمایید. در دوران کودکی در شرکت ترانس ترمینال ( امام خمینی ) بندر امام (ره) نزد پدرم مشغول بکار بوده شهید بازیگر تابستان ها به کمک او می رفت تا هم کک پدر باشد . هم کمک هزینه تحصیلی اش ر ا تأمین نماید. یک تابستان من هم با اتفاق یکی از اقوام نزد آنها رفتم. ماه مبارک رمضان و هوای هم خیلی گرم شهید بازیگر عضو انجمن اسلامی شرکت بود و در آنجا از تبلیغ احکام اسلامی دریغ نمی ورزد. در آن سال ده سال بیشتر نداشتم و برای کودک 6-5 ساله امکان روزه گرفتن نبود. ولی شخصیت روحانی شهید بازیگر مرا چنان که وادار می کرد تا اقدام به روزه گرفتن نمایم وقتی ایشان متوجه این موضوع شد جهت تشویق و ترغیب من و همچنین به علت اینکه می دانست قادر به روزه گرفتن کامل نیستم ظهر ها مرا مجبور می کرد تا روزه خود را افطار کنم و به قول ایشان روزه کله گنجشکی بگیرم .. ایشان در نماز خواندن تک تک خانواده حساسی بود و هنگام قرائت نماز و .. یادآوری لازم را می نمود. یادم می آید همیشه به من متذکر می شد که موقع نماز خواندن می بایست کلمات به صورت صریح از حلق خارج شوند و نماز را به صورت نامفهوم قرائت نکنیم و موقع نماز خواندن به صورت خاشع و خاضع بایستیم و در مواردی شهید سید علی نورالدینی روحانی محل را جهت تأثیرات بر روی افکارمان به خانه می آورد و نمازمان را نزد ایشان نیز تصحیح می نمود. حرکات، رفت و آمد، لباس پوشیدن، همه از چشم تیز بین او دور نمی ماند روزی به اتفاق برادر کوچکم به نام حسن روانه مدرسه بودیم که از آن سوی خیابان صدایمان زد و رفتیم نزد ایشان، به ما گفت که کفش هایتان کهنه شده آنها را در بیاورید و کفش نو برایمان خرید در هنگام پوشیدن کفش نو، به ما سفارش می کرد درستان را خوب بخوانید بچه خوبی باشید و دیگر سفارشات دیگر که بخاطر خوشحالی ناشی از خرید کفش تأثیرات دوچندان بر ماگذاشت ،طوری تاکنون به یادمان مانده است یکبار از مدرسه برگشتم خانه، شهید تازه از جبهه برگشته بود ، به اتفاق یکی از نیروهایش که احتمالاً راننده ماشین بود ،به محض رسیدنم به خانه مرا به آن عزیز که احتمالاً شهید نیکنام بود معرفی کرد و فرمود که ایشان همان برادرم هست که همیشه از او تعریف می کنم، به او گفتم که مرا به جبهه ببر ،اظهار داشت که قدت کوتاه است و باید والیبال بازی کنی تا قدت بلند شود تا ببرمت جبهه و این آخرین دیدار ما بود . ب : سوابق جبهه : 1- نظرشهید در مورد جبهه و جنگ چه بوده است؟ و چه توصیه هایی در این مورد به شما و بستگان و دیگران می کرد؟ در قسمتی از وصیت نامه شهید می نویسد : هیچ هدف و مقصودی از رفتن به جبهه جزء انجام وظیفه شرعی و کسب رضایت رضایت الهی نتوانسته محرک من باشد و باید عرض کنم که سعی کرده ام و فقط و فقط برای رضای خدا و خشنودی و اطاعت امر او به جبهه بروم و هیچ نیرو و عامل دیگری در این رابطه حتی برای یک مرتبه هم که شده در آن راه ندهم 2- اولین بار درچه سنی و چگونه به جبهه رفت ؟ در سن 19 سالگی و از طریق بسیج سپاه دهدشت به همراه آقای شکر اله واهبی ، شهید قدرت اله روشنفکر و .. به جبهه اعزام شدند 3- عامل تشویق و محرک اصلی اعزام به جبهه او چه بوده است ؟ در قسمت اول ذکر شده است 4- در اولین اعزام به جبهه چه حالات روحی خاصی داشته و توصیه های ایشان در هنگام رفتن به جبهه را بیان نمایید. اولین اعزام ایشان یادم نمی آید فقط یادم می آید که قبل از اعزام ایشان، خانه ما در روستای امام زاده نور الدین (ع) بود، ایشان منزل ما را به دهدشت آوردند و بعد از چند روز به جبهه رفتند 5- درمدت دفاع مقدس چه فعالیتهایی درپشت جبهه جهت پشتیبانی جنگ داشته مواردی از فعالیتهای ایشان را بیان نمایید. سرکشی به خانواده های شاهد، بررسی مشکلات آنان. در چند ماه هم مسئول طرح عملیات سپاه دهدشت بودند که یادم می آید در آن زمان سپاه دهدشت را با ژاندارمری دهدشت هر چند روز یکبار به صبگاه مشترک می آوردند. چون من در مدرسه شهید مطهری درس میخواندم ،بعضی صبح ها در مسیر مدرسه ایشان را میدیدم که در مسیر ژاندارمری ،نیروهای سپاه را به صبحگاه مشترک می آورد 6- آیا زمانی که در جبهه حضور داشت برای شما نامه می نوشت، بیشترچه مسائلی را مطرح می کرد ؟ آیا نامه ها وجود دارند؟ نزد چه کسی هست؟ سفارش ایشان :انجام فرایض دینی و کسب رضایت الهی دردل کندن از دنیا وذخیره توشه آخرت 7- چه تغییر و تحول روحی خاصی بعد از برگشتن از جبهه ( اعم از پایان مأموریت یا مرخصی ) در او مشاهده می گردید؟ اگر مورد خاصی به خاطر دارید بیان کنید ؟ ایشان بجز چند ماه، مابقی خدمتشان در جبهه بود در مواردی که به مرخصی می آمدند ، فقط با صدای قرائت قرآن ایشان متوجه حضور ایشان می شدیم 8- چه خاطراتی از جبهه و همرزمانش برای شما و دوستان تعریف می کرد؟ پس ازعملیات قدس 3 یکی از بچه های سپاه احتمالاً آقای فاضل عباسی منزل میهمان ایشان بود، از عملیات تعریف می کرد و از شهادت شهید احمد پرندوار و مفقود شدن شهید الماس خشانی .می فرمود پس از انجام عملیات و انهدام کلیه ادوات دشمن و پس از بازگشت، هر چه منتظر شهید خشانی ماندیم خبری از ایشان نشد و احتمالاً شهید شدند. در آن عملیات یک ترکش کوچک به بازویش خورد اصلاً به روی خود نمی آورد که زخمی شده، تا اینکه پدرم موقع و ضو گرفتن او متوجه می شود و از او سؤال می کند، اظهار می دارد که چیز مهمی نیست یک عدد زگیل است که خودش خوب می شود. 9-چه فداکاری وخلاقیت و ابتکار جنگی و ... از شهید دردوران جبهه وجنگ به یاد دارید ؟ دو موارد در خاطرات سرهنگ واهبی و برادر عزیزاله شریفی ذکر شده است . 10- آیا در دوران جبهه مجروح هم شد؟ در چه بیمارستانی بستری بود؟ چه حال و هوایی داشت و چه خاطره ای از آن به یاد دارید؟ در صورت امکان بیمارستانهایی که بستری بود بیان نمایید. در قسمت سؤال 8 جواب داده شده 11-اخرین مرتبه ئی که به جبهه می رفت چه حالات روحی داشت و چگونگی وداع وی را توضیح دهید. درست یادم نمی آید. 12- اگرخاطره ویژه ای دارید بیان نمایید.چه افراددیگری ممکن است خاطرات یا اطلاعاتی از شهید داشته باشند معرفی نمایید؟ عکسی از شهید بازگیر وجود دارد که در حال قرائت قرآن می باشدو در زمان حیات ایشان پس از عملیات یکی از بسیجیان یگان را موج انفجارگرفته و با یک حالت نامتعادل غیر قابل کنترل شده بود و تلاش بچه های گردان برای آرامش ایشان موثر واقع نمی شد تا اینکه شهید بازگیر برای آرامش این بسیجی، قرآن را برداشته و اقدام به قرائت قرآن می نماید "الله بذکر اله تطمئن القلوب "و بااین تلاوت ، برادر بسیجی آرام گشته و ازاین صحنه قرائت قرآن یکی از برادران اقدام به عکس برداری می نماید که عکس مورد نظر پس از شهادت ایشان در پوستر ایشان به چاپ رسیده است ج شهادت : 1- چگونه وتوسط چه کسی از شهادت برادرتان با خبر شدید. سال اول هنرستان در رشته راه و ساختمان درس می خواندم، زنگ ورزش بود و در محوطه رو باز هنرستان شهید باهنر دهدشت، مشغول بازی بودیم که یکی از دوستان که ازبیرون مدرسه در حال عبور بود به محض دیدن من با صدای بلند مرا صدا زد و بدون مقدمه گفت جلوی خانه تان مردم جمعند ،مثل اینکه یکی از بستگانتان شهید شده است و ادامه داد نمی دانم دامادتان شهید شده یا برادرتان و دیگر هیچی متوجه نشدم و خودم را به خانه رساندم تا جلوی خانه و خیابان های اطراف مردم جمعند و .. 2- نحوه شهادت شهید چگونه بود؟ پیش از شهادت چه گفت و چه کاری کرد؟ در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن ماه 64 مراسمی در میدان مرکزی دهدشت برگزاربود و ما از طریق مدرسه به این راهپیمایی پیوستیم، مجری برنامه در قسمتی از برنامه بیان داشت : رزمندگان اسلام از دو روز پیش درعملیات والفجر 8 به دشمن هجوم آوردند وشهر فاو را آزاد کردند... درهمان مراسم یک باره دلم فرو ریخت بدنم لرزید و به ناگاه شهادت برادرم به من الهام شد و شروع به گریه کردن کردم. بله گریه من بی مورد نبود چرا که پدرم هم همان شب خواب برادرم را دید و صبح زود . اگر چه خبر شهادت شهید بازگیر با تأخیر چند روزه به ما رسید، لیکن این خبر از رادیو استان فارس اعلام و در جلوی سپاه دهدشت هم به رسم آن زمان حجله بستند و مقدمات تشییع شهید را فراهم می کردند لیکن ما متوجه نمی شدیم. 3- شهادت ایشان چه تأثیری برشما و خانواده شما گذاشت و برای استقبال از شهید چه کارهایی انجام دادید ؟ شهادت ایشان کل مسیر زندگی ما را عوض کرد. تا سال های سال در غم از دست دادن ایشان لباس سیاه به تن داشتیم . یادم می آید پس از گذشت 4 سال از شهادت ایشان که هنوز لباس سیاه برتن داشتم همرز شهید بنام سردار مظلوم شهید حاج مجید کریمی پس از چند بار سفارش ونصیحت مرا اجباراً وادار کرد (قسم داد ) تا لباس های سیاه را در بیاورم. تمامی مقدمات تشییع جنازه را سپاه دهدشت انجام داد 4- آیا شهید تشییع جنازه شده است؟ چند روز بعد از شهادت تشییع جنازه گردید؟ لطفاً محل دفن و نام گلزار را بیان نمایید؟ بله. تشییع جنازه سردار شهید بازگیر ،از تشییع جنازه های با شکوه بود که پس از گذشت 4-3 روز از شهادت ایشان انجام و در گلزار شهدای دهدشت به خاک سپرده شدند 5- آیا جسد مطهرش مفقود بوده و بعد تشییع شده است؟ علائم شناسایی شهید چه بوده است ؟ خیر 6- چه قسمتهایی از اعضاء بدن شهید کشف و تشییع گردید؟ پیکر شهید بازگیر کاملاً سالم بود چون که فقط یک تیر به قلب مبارکش اصابت کرده بود 7- چه مدت مفقود بود و توسط چه سازمانی یا نهادی پیدا شده و در چه سالی بود ؟ --- 8- هر چه در مورد مراسم تشییع و تدفین شهید به یاد دارید تعریف کنید؟ حضور پررنگ مردم دهدشت دوستان آشنایان بستگان بالاخص سرداران شهیدسید محمد اسلامیان و سید مرتضی شیرودی هیچگاه یادم نمی روند. پس از دفتن پیکر مطهرشهید بازگیر، سردار شهیدسید محمد اسلامیان درکنار پیکر ایشان دراز کشیدند و دعاکردند که بعداز شهادت شهید بازگیر، یک سال زنده نباشد که همین طور هم شد و پس از گذشت حدود یک سال این سردار عزیز در منطق عملیاتی شلمچه به رجه رفیع شهادت نایل آمدند وبه دیدار شهید بازگیر شتافتند . 9- درصورتی که برادر شما مفقود میباشند چه اطلاعاتی از ایشان دارید ؟ این اطلاعات توسط چه منابعی در اختیار شما قرار گرفته است؟ ......... 10- با توجه به گذشت چند سال از شهادت برادرتان چقدر حضور معنوی ایشان را در زندگی خود و دیگران احساس می کنید ؟ حضور شهید بازگیر در تمامی این مدت پس از شهادت ایشان روز به روز پر رنگ و پر رنگ تر می شود و هیچگاه نبود که بتوانیم ایشان را از یاد ببریم 11- چه خاطرات دیگری آن دوران بیاد دارید بیان نمایید ؟ ----- 12-دیگران چه مطالب مهم و جالبی درباره شهادت او می گفتند؟(دوستان،همرزمان و ... ) یکی از همرزمان شهید بازگیر درباره شهادت ایشان چنین می گوید که : پس از شروع عملیات والفجر 8 و پیشروی نیروها فرمانده یکی از گردان ها بنام گردان حضرت زینب(س) به شهادت می رسد و بنا به صلاحدید فرماندهی لشکر مسئولیت هدایت این گردان به عهده سردار شهیدعنایت اله بازگیر گذاشته می شود . ایشان جهت پیشروی نیروها ابتدا به اتفاق تنی چند از نیروهایش و اینجانب ( روستاد) جهت خاموش کردن آتش پر حجم دشمن به جلو حرکت کردیم تا پس از برداشتن موانع موجبات پیشروی سریع نیروها را فراهم کنیم. پس از گذشتن ازموانع و نزدیک شدن به ساختمان مشرف به منطقه شهید بازگیر، اولین آتش بار دشمن را بوسیله ارپی چی خاموش می نماید. دومین گلوله آرپی چی را جایگذاری و هدف گیری و اقدام به شلیک می کند و همانجا نشسته و از ما می خواهد به عملیات ادامه بدهیم، آتش های دشمن را یکی یکی خاموش می کردیم که متوجه فوران خون ازناحیه قلب شهید بازگیر شدیم و ..... بد جائی واقع شده بودیم. نیروهای دشمن قصد اسارت ما را داشتند چرا که باتوجه به تجهیزات شهید بازگیر ، متوجه شده بودند که ایشان از فرماندگان عملیات می باشند. شهید بازگیر اصرار می کرد که مرا بگذارید و عقب برگردید ولی این امر برای ما امکان پذیر نبود. لذا بصورت سینه خیز پیکر بیجان شهید بازگیر را به عقب منتقل و از افتادن پیکر ایشان به دست نیروهای عراقی جلوگیری کردیم آخرین جملات شهید این بود : امام امام امام را تنها نگذارید و سلام مرا به ایشان برسانید دخترم را نگهداری کنید. سرانجام با دیدن نیروهای کمکی آخرین رمق های سردار دلاور به پایان رسید و گریه و ناله یگان را فرا گرفت نیروی گردان برای انتقام گرفتن از دشمن با تمام وجود به دشمن تاختندو محور عملیاتی با کمترین تلفات به تصرف در آمد. 13- به طور کلی کدامیک از خصوصیات شخصیتی ایشان را بیش از خصوصیات دیگرش دوست داشتید؟ ( شجاعت ، تواضع و .. ) فقط یک خصوصیت بارز یادداشت شود؟ شجاعت شهید بازگیر زبانزد عموم رزمندگان بود برای مثال سرهنگ واهبی در خاطره ای این طور نقل می کند: که درعملیات بیت المقدس بعد از عبور از میدان مین متوجه شدیم یکی از نیروهای عراقی با یک قبضه اسلحه چهار لول ضد هوایی راه را بر ما بسته است که شهید بازگیر نظر داد که به هر طریق ممکن می بایست این مانع از بین برودو من جلو رفتم که در جای مناسبی قرار بگیرم و نیروی عراقی را هدف قرار بدهم در همین حین دیدم که شهید بازگیر با آن شجاعت مثال زدنی خود با سرعت به سوی سنگر دشمن می دود و پس از چند لحظه ایشان نیروی عراقی را دستگیر و به سوی ما می آورد و با این اقدام دلاورانه ایشان، مسیر عبور نیروها همراه و عملیات با موفقیت به انجام رسید. 14- از اینکه خانواده معظم شهید هستید چه احساسی دارید؟ از اینکه می بینم پس از جانفشانها و شهادت بهترین فرزندان این ملت و هموار شدن مسیر توسعه و فراهم آمدن زندگی آرام برای مردم عده ای مریض مغرض منکر گذشته خود می شوند ناراحت، و ازاینکه شاهد خون جگر خوردن عزیرانی چون شهید بازگیر در صورت زنده بودنشان نیستم نیز خوشحالم. 15- به نظر شما چگونه می توان فرهنگ جهاد و شهادت را برای همیشه در نسلهای حاضر و آینده زنده نگهداشت و چگونه می توان حرمت خون شهدا را حفظ کرد؟ با تزریق منش شهدا به اجتماع . سردارشهید بازگیر در یک مصاحبه تلویزیونی می فرمایند خانواده ی شهدا باید متوجه باشند که بیشتر از ما پاسدارها و بسیجی ها غم خوار و دلسوز این انقلاب باشند و نگذارند این انقلاب خدشه ای وارد شود. 16- چه پیامی یا سخنی با مردم و مسئولین دارید؟ باز اشاره می کنم به پیام شهید " هر کجای ایران که پا بگذارید مقام شهید است و نام شهدا ريال اگر در قبال شهدا عمل نکنید شهدا در آخرت جلوی شما را خواهند گرفت 17- هر صحبت دیگری دارید بفرمائید ؟ سرافرازی و سربلندی همه آزادیخواهان و آزاداندیشان و ظهور حضرت صاحب الزمان (عج) باتشکر از مسئولین محترم بالاخص سرهنگ بزرگمهر و برادر عزیزم آقای دشمن زیاری
مقدمه: «يادمان سردار رشيد اسلام شهيد عنايت الله بازگير»آن زمان كه نزول آيه هاي عشق، پايان حكمراني قانون ابليس را اعلام كرد و دوزخيان، تابوت لاشه دو هزار و پانصد ساله را تشييع كردند و شبان وادي ايمن به مراد رسيد غبار توهم به كناري رفت، دستهايي به رشادت سپيداران قد برافراشتند، چشماني به روشني خورشيد درخشيدند و قلبهايي به نجابت و صميميت گلها روييدند. با ديدن آنان، ناخودآگاه عده اي انگشت تحير به دندان گزيدند كه اينان ديگر از كدام سلاله اند، بي خبر از آنكه آنان در دوران عطشناكي، ريشه در ابر داشتند و در استيلاي فرعون، خدمت شعيب مي كردند. ، دلي داشتند به وسعت دريا و بازواني به استقامت كوه و نگاهي كه انتظار را معنا مي كرد. بی شک سردار شهيد عنايت اله بازگير يكي از این سرافرازان سربلند بوداو هرگز به تسليم نينديشيد و دار سرنوشت خود را هميشه بر دوش مي كشيد، مرهم آلام و مصائب را از لابلاي سطور كتاب آسماني كه در اصل قانون زندگاني او بود مي جست، چرا كه به وحي ايمان داشت، به اعجاز عشق مي ورزيد و تولد صبح را باور داشت.اما اين تنها او نبود كه اينگونه بود، بلكه تاريخ انقلاب، پر از عنايت هايي است كه هميشه دريچه هاي نگاهشان به سمت حقيقت باز و قلبهايشان گلخانه هاي نجابت بود. انگار كه آمدنشان به دنياي خاكي تنها به اين انگيزه بود كه پيام آور آزادي و آزادگي باشند و قاصد پاكي و صداقت .دوران كودكي:عنايت الله بازگير در سال 1342 هجري شمسي در روستاي امام زاده نورالدين(ع) از توابع شهرستان كهگيلويه متولد شد. وي از همان ابتداي تولد، در ميان خانواده از محبوبيتي خاص برخوردار بود و در عين حال داراي استعداد و هوش سرشاري بود. زماني كه پاي در راه مدرسه گذاشت، توانست اين هوش و استعداد را بيشتر نشان دهد. ذهن قوي و حافظه خوب او باعث شده بود كه در درسهايش نمرات بالايي داشته باشد.سردار شهيد عنايت اله بازگير از همان كودكي با وجود كمي سن، با افراد مختلف بسيار پخته و حساب شده برخورد مي كرد، به گونه اي كه رفتارش نشان مي داد كه يك سر و گردن از نظر عقلي بالاتر است. از كودكي علاقه زيادي به مطالعه داشت. بيشتر اوقات خود را صرف مطالعه كتاب، آن هم كتابهاي مذهبي مي كرد و به اين وسيله به پرورش روح و فكر خود مي پرداخت.شهيد بازگير پس از اتمام تحصيلات ابتدايي در زادگاهش روستاي امام زاده نورالدين(ع) جهت ادامه تحصيلات به شهر دهدشت هجرت كردند.تحصيلات دوره راهنمايي خود رابازحمت وپشتکار فراوان و دور از خانواده ، در شهردهدشت ادامه داده و در ايام تعطيلي مدارس نيز جهت كمك به امرار معاش خانواده در شركت ترانس ترمينال واقع در بندر امام خميني (فعلي) و در كنار پدر خويش مشغول به كار مي گشت. پس از اتمام دوره راهنمايي وارد هنرستان كاوه سابق (شهيد باهنر فعلي) شد و در رشته برق ساختمان، شروع به تحصيل نمود.اين دوران را مي توان به عنوان نقطه عطفي در زندگي عنايت به حساب آورد، او در اين دوره توانست با وسعت بخشيدن به آگاهي هاي خود و روي آوردن به مطالعات مذهبي، دنياي خود را گسترش دهد و توجه خود را به اجتماع و افراد جامعه معطوف نمايد.آن زمان که عمال رژيم شاه، به جهت وابستگي به غرب و فرهنگ سعي مي كردند برنامه فرهنگي مملكت را طوري پي ريزي كنند كه مغاير با فرهنگ اسلامي باشدو بدين جهت هر گونه طرز تفكري را كه ريشه در فرهنگ و تمدن اسلامي داشت، در نطفه خفه مي كردندواگر كسي در مراكز آموزشي، بدين مهم همت مي گماشت و براي ترويج فرهنگ اسلامي قدم بر مي داشت، به انحناء مختلف با مانع تراشي و آزار روبرو می کردند. با اين حال و با وجود حاكميت چنين سياستي بر كل كشور، عنايت سعي داشت تا هر چه بيشتر فرهنگ غني اسلامي را در محيطي كه زندگي مي كرد گسترش دهد. از اين رو پيشنهاد برگزاري نماز جماعت را در محيط هنرستان مطرح که علیرغم مخالفت شدید مسئولین مدرسه وتهدید آنان ،آن را عملي نمود. و با اين حال وي با شركت در مجالس و محافل مذهبي، سعي در ترويج و رشد اينگونه نشستها را داشت. در كنار فعاليتهايش، براي افزايش آگاهي هاي مذهبي و علمي خود، از مطالعه كتب مختلف غافل نمي شد، هر وقت كه فرصت مي يافت به سراغ كتاب مي رفت و با بهره گيري از اين چشمه جوشان، روح تشنه خود را سيراب مي كرد به نحوي كه شبها تا ديروقت به مطالعه مي پرداخت و آنچه را كه از لابه لاي كتابها مي آموخت سعي مي كرد در زندگي اش به تجلي در آورد.سردار رشيد اسلام شهيد عنايت الله بازگير پس از قبولي در سال سوم برق آن زمان كه مي توانست با آن بلوغ فكري تراوشات ذهني خويش، در زمره تحصيل كنندگان عاليه و از كساني باشد كه مدارج علمي را ترقي بخشد و بعدها در صف آبادكنندگان دنيا و مافيها باشد، با شروع جنگ تحميلي ، روحش در جماران پير خمين پر زد و عاشقانه و عارفانه با شركت در عمليات بيت المقدس پرواز به سوي معنويت خداوندي را آغاز نمود.پس از 6 ماه حضور داوطلبانه در خطوط مقدم جبهه در سال 1360 وارد سپاه گرديد و به عضويت رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي کهگیلویه(دهدشت) در مي آيد و با خويش عهد مي بندد كه تا آخرين قطره خون خود، چنانچه نه تنها خدايش شاهد است. بلكه منظره ديدني است براي خلق خدا، و تا پيروزي كامل اسلام و زوال و نابودي تمام عيار كفر و استكبار جهاني، از پاي ننشينند، چنانكه ننشست.همين عهد و وفا و اخلاص باعث شد تا پس از حدود يكسال حضور در جبهه هاي جنگ، با نظر مسئولين سپاه در تهران عزيمت نموده و دوره هاي آموزش فرماندهي گردان را فرا گيرد.پس از گذراندن دوره ي فرماندهي مجدداً وارد جبهه هاي جنگي مي شود و در اكثر عمليات هاي رزمندگان از جمله (طريق المقدس)- فتح المبين – رمضان- محرم فتح خرمشهر- ولفجر 3و4و5 – خيبر – بدر – قدس 3 حضور قاطعانه و خالصانه مي يابد. و چنان از خود فداكاري و از خودگذشتگي نشان
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| یکشنبه 23 دی1386 ساعت: 13:31 | توسط:محمد علي | ||||
| اگر يادتان بود باران گرفت دعايي به حال بيابان كنيد... ![]() ![]() ![]() | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
|
|
وصیت نامه سردار شهید عنایت الله بازگیر
|
|
|
زند گی نامه سردار شهيد عنايت الله بازگير
|
| |||||||||||||||||||||||||