تبليغاتX
سردار شهید عنایت الله بازگیر
 
نویسنده: برزین
پنجشنبه 9 اسفند1386 ساعت: 1:44
هميشه سبز و از نسل بهاريم
و با پاييزها نسبت نداريم
به روح لاله‌ها سوگند، اي عشق
قيام روشنت را پاسداريم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 14:3  توسط هدایت الله بازگیر  | 

                 

                

              زندگینامه سردار دلاور فاتح فاوشهيد عنايت الله بازگیر

 آن زمان كه نزول آيه هاي عشق، پايان حكمراني قانون ابليس را اعلام كرد و دوزخيان، تابوت لاشه دو هزار و پانصد ساله را تشييع كردند و شبان وادي ايمن به مراد رسيد  غبار توهم به كناري رفت، دستهايي به رشادت سپيداران قد برافراشتند، چشماني به روشني خورشيد درخشيدند و قلبهايي به نجابت و صميميت گلها روييدند. با ديدن آنان، ناخودآگاه عده اي انگشت تحير به دندان گزيدند كه اينان ديگر از كدامین سلاله اند، بي خبر از آنكه آنان در دوران عطشناكي خاک، ريشه در ابر داشتند و در استيلاي فرعون، خدمت شعيب مي كردند. ، دلي داشتند به وسعت دريا و بازواني به استقامت كوه و نگاهي كه انتظار را معنا مي كرد. بی شک سردار شهيد عنايت اله بازگير يكي از این سرافرازان سربلند بود

او هرگز به تسليم نينديشيد و دار سرنوشت خود را هميشه بر دوش مي كشيد، مرهم آلام و مصائب را از لابلاي سطور كتاب آسماني كه در اصل قانون زندگاني او بود مي جست، چرا كه به وحي ايمان داشت، به اعجاز عشق مي ورزيد و تولد صبح را باور داشت.

اما اين تنها او نبود كه اينگونه بود، بلكه تاريخ انقلاب، پر از عنايت هايي است كه هميشه دريچه هاي نگاهشان به سمت حقيقت باز و قلبهايشان گلخانه هاي نجابت بود. انگار كه آمدنشان به دنياي خاكي تنها به اين انگيزه بود كه پيام آور آزادي و آزادگي باشند و قاصد پاكي و صداقت .

دوران كودكي:

عنايت الله بازگير در سال 1342 هجري شمسي در روستاي امام زاده نورالدين(ع) از توابع شهرستان كهگيلويه متولد شد. وي از همان ابتداي تولد، در ميان خانواده از محبوبيتي خاص برخوردار بود و در عين حال داراي استعداد و هوش سرشاري بود. زماني كه پاي در راه مدرسه گذاشت، توانست اين هوش و استعداد را بيشتر نشان دهد. ذهن قوي و حافظه خوب او باعث شده بود كه در درسهايش نمرات بالايي داشته باشد.

سردار شهيد عنايت اله بازگير از همان كودكي با وجود كمي سن، با افراد مختلف بسيار پخته و حساب شده برخورد مي كرد، به گونه اي كه رفتارش نشان مي داد كه يك سر و گردن از نظر عقلي بالاتر است. از كودكي علاقه زيادي به مطالعه داشت. بيشتر اوقات خود را صرف مطالعه كتاب، آن هم كتابهاي مذهبي مي كرد و به اين وسيله به پرورش روح و فكر خود مي پرداخت.

شهيد بازگير پس از اتمام تحصيلات ابتدايي در زادگاهش روستاي امام زاده نورالدين(ع) جهت ادامه تحصيلات به شهر دهدشت هجرت كردند.

تحصيلات دوره راهنمايي خود رابازحمت وپشتکار فراوان و دور از خانواده ، در شهردهدشت ادامه داده و در ايام تعطيلي مدارس نيز جهت كمك به امرار معاش خانواده در شركت ترانس ترمينال واقع در بندر امام خميني (فعلي) و در كنار پدر خويش مشغول به كار مي گشت. پس از اتمام دوره راهنمايي وارد هنرستان كاوه سابق (شهيد باهنر فعلي) شد و در رشته برق ساختمان، شروع به تحصيل نمود.

اين دوران را مي توان به عنوان نقطه عطفي در زندگي عنايت به حساب آورد، او در اين دوره توانست با وسعت بخشيدن به آگاهي هاي خود و روي آوردن به مطالعات مذهبي، دنياي خود را گسترش دهد و توجه خود را به اجتماع و افراد جامعه معطوف نمايد.

آن زمان که عمال رژيم شاه، به جهت وابستگي به غرب و فرهنگ سعي مي كردند برنامه فرهنگي مملكت را طوري پي ريزي كنند كه مغاير با فرهنگ اسلامي باشدو بدين جهت هر گونه طرز تفكري را كه ريشه در فرهنگ و تمدن اسلامي داشت، در نطفه خفه مي كردندواگر كسي در مراكز آموزشي، بدين مهم همت مي گماشت و براي ترويج فرهنگ اسلامي قدم بر مي داشت، به انحناء مختلف با مانع تراشي و آزار روبرو می کردند. با اين حال و با وجود حاكميت چنين سياستي بر كل كشور، عنايت سعي داشت تا هر چه بيشتر فرهنگ غني اسلامي را در محيطي كه زندگي مي كرد گسترش دهد. از اين رو پيشنهاد برگزاري نماز جماعت را در محيط هنرستان مطرح که علیرغم مخالفت شدید مسئولین مدرسه وتهدید آنان ،آن را عملي نمود. و با اين حال وي با شركت در مجالس و محافل مذهبي، سعي در ترويج و رشد اينگونه نشستها را داشت. در كنار فعاليتهايش، براي افزايش آگاهي هاي مذهبي و علمي خود، از مطالعه كتب مختلف غافل نمي شد، هر وقت كه فرصت مي يافت به سراغ كتاب مي رفت و با بهره گيري از اين چشمه جوشان، روح تشنه خود را سيراب مي كرد به نحوي كه شبها تا ديروقت به مطالعه مي پرداخت و آنچه را كه از لابه لاي كتابها مي آموخت سعي مي كرد در زندگي اش به تجلي در آورد.

سردار رشيد اسلام شهيد عنايت الله بازگير پس از قبولي در سال سوم برق آن زمان كه مي توانست با آن بلوغ فكري تراوشات ذهني خويش، در زمره تحصيل كنندگان عاليه و از كساني باشد كه مدارج علمي را ترقي بخشد و بعدها در صف آبادكنندگان دنيا و مافيها باشد، با شروع جنگ تحميلي ، روحش در جماران پير خمين پر زد و عاشقانه و عارفانه با شركت در عمليات بيت المقدس پرواز به سوي معنويت خداوندي را آغاز نمود.

پس از 6 ماه حضور داوطلبانه در خطوط مقدم جبهه در سال 1360 وارد سپاه گرديد و به عضويت رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي کهگیلویه(دهدشت) در مي آيد و با خويش عهد مي بندد كه تا آخرين قطره خون خود، چنانچه نه تنها خدايش شاهد است. بلكه منظره ديدني است براي خلق خدا، و تا پيروزي كامل اسلام و زوال و نابودي تمام عيار كفر و استكبار جهاني، از پاي ننشينند، چنانكه ننشست.

همين عهد و وفا و اخلاص باعث شد تا پس از حدود يكسال حضور در جبهه هاي جنگ، با نظر مسئولين سپاه در تهران عزيمت نموده و دوره هاي آموزش فرماندهي گردان را فرا گيرد.

پس از گذراندن دوره ي فرماندهي مجدداً وارد جبهه هاي جنگي مي شود و در اكثر عمليات هاي رزمندگان از جمله (طريق المقدس)- فتح المبين رمضان- محرم فتح خرمشهر- ولفجر 3و4و5 خيبر بدر قدس 3 حضور قاطعانه و خالصانه مي يابد. و چنان از خود فداكاري و از خودگذشتگي نشان
مي دهد كه حقيقتاً تاريخ به عنوان تحليل گر صادق بر قلب
مبارکش نام مقدس عنايت را حكاكي خواهد كرد.

بدون مبالغه و اغراق در محدوده ي خصوصياتش اعم از مذهبي ، اخلاقي و فرماندهي گمنام، پاسداري مخلص ولي داراي انگيزه اي بس ريشه وار و عميق و درونگر بود.

روحيه ي حقيقت جو و كاوشگر او، آكنده از عطوفت وي، كه نشأت گرفته از اين واقعيت عيني كه نسبت به رهبرش و مكتب و عدالت داشت، قابل تمجيد و تقدير بود. او در حاليكه در شئون زندگي ممتاز بود، در ميدان رزم، فرماندهي تمام عيار و مبارزي نستوه، در ميدان كار و كوشش ، جهادگري مسئول و در كانون گرم خانواده محفلي گرم داشت.

او به عنوان پاسداري فداكار و ايثارگر و فرماندهي از همه نظر لايق در مرزهاي جنوب و غرب كشورمان به ايجاد نظم و ثبات امنيت و استقرار حكومت اسلامي همت گماشت. شهيد بازگير آنگونه بودكه در چهره اش روحيه شهادت طلبي به روشني ديده می شد و همين شوق بود كه عارفانه او را در تمام ورطه هاي سخت مي كشانيد و بي واهمه به پيشواز خطر مي رفت و از ميان باران گلوله و طوفان آتش عبور مي كرد.

او به عبادت مقيد بود نماز را از روي اخلاص مي خواند، پس از بجا آوردن نماز، قرآن مي خواند و اين كار براي او ملكه شده بود به نحوي كه در طول سال، گاه چند بار قرآن را ختم مي كرد و تا آنجا كه مقدور بود به ديگران هم توصيه مي كرد كه هيچ گاه تلاوت قرآن را از ياد نبرند. از شنيدن آيات الهي و شركت در مباحث عقيدتي و اخلاقي لذت مي برد.

عنايت قله آمالش را در شهادت به معناي خدمت و اطاعت خالصانه از خداوند و گزينش رنج و مشكلات در راه خداوند را بالاترين لذت خود مي دانست. آنچنانكه در قسمتي از وصيت نامه خود می نویسد:

من نه با عشق به شهادت و نه با هدف اينكه از زير بار مسئوليت شانه خالي كنم و نه به اين منظور به جبهه مي روم تا شهيد شوم و از اين دنيا خلاص شوم و خودم را از گرفتاريها و بدبختيهاي آن آزاد كنم، بلكه خدا مي داند كه هميشه از او مي خواستم به من توفيق خدمت و اطاعت خالصانه و عبادت عطا فرمايد و هرچه رنج و گرفتاري در اين دنيا هست در صورتيكه انسان ساز و در جهت قرب به او و مايه تكامل در مسير الی الله است و خلاصه هر رنج و زحمتي كه رضاي خدا است از من دريغ نفرمايد كه بودن در اين دنيا و عبادت او و كشيدن درد و رنج در راه خدا بالاترين لذت را دارد.

و مردان الهي، تولد، زيست، زندگي و مرگشان الهي و خدايي خواهد بود و عنايت الله بازگير نيز دلاوري بود كه خاكهاي غرب و جنوب، صحراهاي گرم خوزستان و سرماي كردستان و بالاخره ياران و همرزمان ايشان گواه بر اين امرند كه او خدايي بود

و پروازي روحاني تا مقصد حضرت دوست خواهد داشت. و سرانجام اينكه فرمانده دلاور جبهه هاي جنگ، عنايت الله بازگير در تاريخ 21/11/1364ه ش  در عمليات والفجر هشت در حاليكه فرماندهي گردان حضرت زينب(س) از لشكر 19 فجر را به عهده داشت، مست مي ناب حسيني شد و به فوز عظماي شهادت نائل آمد. همان آرزويي كه هميشه در پايان نامه هايش به آن اشاره مي كرد كه اللهم ارزقنا توفيق شهادت في سبيلك و بدين سان پروانه جانش با نسيم عشق به پرواز درآمد و در بهشت خدا طلايه دار آناني شد كه مدتها با او در كشاكش حق و باطل همراه و همقدم بودند 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 13:44  توسط هدایت الله بازگیر  | 

 دومین وصیت نامه سردار شهید عنایت الله بازگیر

ان الذين آمنوا و هاجروا في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم ؟؟؟ عندالله و اولئك هم الفائزون. بدرستيكه آنان كه ايمان آوردند و هجرت گزيدند و در راه خدا جهاد كردند والاترين مقام در نزد خدا دارند آنها هستند رستگار.

وصيت نامه ام را با نام خدا و با درود بر آقا مهدي (معشوق) جهان اسلام فرمانده اصلي كل قوه (جهان) آغاز مي كنم خدا اي آفريدگار جهان آنچه دارم، آنچه در توان دارم بسيار ناچيز است كه بتوانم شكر نعمت تو را بكنيم. خدايا تو شاهد باش كه جز براي رضاي تو قدم نگذاردم خدا چون مرا مورد امتحان قرار دهي. خدا تو شاهد باش كه جز براي رضاي تو قدم نگذارم و خدا چون مرا مورد امتحان قرار دهي هيچ چيز در اين دنيا ندارم مگر جانم كه در مقابل نعمتهاي بيكران تو بسيار ناقابل است. خدا من به سوي تو مي آيم مرا بپذير 

 امابعد فرمانده من مهدي جان من.

مهدي جان من آمده ام در دانشگاهي كه پدربزرگ تو حسين معلم آن دانشگاه است. مهدي به اميد ديدار تو مي آيم. مهدي تو در پيشگاه خداي عزيز براي من طلب آرزو كن به اميد رضايت تو فرمانده و آقاي من

وصيتم به پدر و مادر مهربانم،

 شما سالها زحمت كشيديد تا مرا به اينجا رسانديد شما حق بسيار بزرگي كه جبران ناپذير است به گردن من داريد همانطور كه امام صادق مي فرمايد: تا كسي حق پدر و مادر را ادا نكند نمي تواند حق خدا را ادا كند پس شمائيد كه مي توانيد مرا حلال كنيد وگرنه حق شما برگردن من بسيار بزرگ است چه كنم؟ كه امتحان خدا پيش آمده و نمي توانم حق شما را ادا كنم

 پدر و مادرم همان طور كه شما هر روز شاهد هستيد كه دشمن خدا در مناطق و در جهان چگونه بر عليه اسلام و جمهوري اسلامي توطئه مي كنند پس اگر من و امثال من خون خود را فداي اسلام نكنند پس چه كسي و چه چيزي اسلام را نگهداري مي كند؟

براي شما بگويم به خدا قسم اگر خون اين شهدا نبودند الان مسئله اي به نام جمهوري اسلامي در جهان وجود نداشت و شايد اسلام هم وجود نداشت پس شما بايد خدا را شكر كنيد كه آنچه خدا به شماداده پس از زحمات بسيار از شما پس گردانيد. شما بايد فرزندان ديگران را هم بسازيد و آماده كنيد براي رضاي خدا و اسلام فدا كنيد.

همانطوري كه در قرآن آمده است.

ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنته يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون ... خدا جان و مال و ايمان را به بهاي بهشت خريداري كرده آنها در راه خدا جهاد مي كنند كه دشمنان دين را بقتل برسانند وچو بکشند و يا خود كشته شوند كه در هر حال  پيروزهستند.

پدر و مادرم نكند خداي ناكرده اگر من شهيد شدم برايم گريه كنيد . ..براي رضاي خدا در نيمه شب بيدار شويد و گريه كنيد البته براي رضاي خدا و دورماندن از آتش دوزخ.

 پدر و مادر مهربانم و تمام اقوامان را وصيت ميكنم كه اگرخدا مرا صاحب سعادت قرار داد از پوشيدن لباس سياه خودداري كنيد وگرنه به امر امام عمل نكرده ايد

 امام را دعا كنيد امام را از ياد نبريد

وصيتم به خواهرانم

- شما موظفيد كه  در تربيت خود مانند زهرا بكوشيد و از فرمايشات امام امت اطاعت به تمام معنااستفاده نماييد. مردم كهگيلويه و بويراحمد

 ضمن عرض سلام شماها برادران و خواهران محترم ومحترمه بهوش باشيد. بيدار باشيد كه منافقين و دشمنان اسلام و كساني كه از اسلام ضربه خوردند در كمين هستند تا شما كوچكترين سستي از خود نشان بدهيد و آن وقت است كه آنها با اسلام كار دارند و جمهوري اسلامي. پس زنده بودن مسلمان در صورت نبودن اسلام چه ارزشي دارد؟اما بعد در موقعيتي قرار داريم كه تمام جهان با هم متحد شده و براي سرنگوني اسلام پافشاري مي كنند. موقعيت بسيار حساس است. يك لحظه غفلت يك عمر پشيماني.  در جايي قرار داريد كه هر روز يكي از بهترين فرزندان شما به شهادت مي رسد كم جايي نيست كه شما در آن قرار داريد

 پا گذاشتن روي زمين ايران عبادت است در هر كجاي ايران كه برويد مكان شهيد است و مقام شهيد 

 و مقام شهيد بسيار بزرگ است . مسئوليت خون شهدا را برعهده گرفته ايد  مسئوليت خون شهدا را حفظ كنيد مسئوليت گرفتن خون شهدا كار آساني نيست اگر در قبال خون شهدا عمل نكنيد و در آخرت جلوي شما را شهدا خواهند گرفت و شهدا در دنيا ناظر بر اعمال شما هستند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 10:39  توسط هدایت الله بازگیر  | 

 خاطرات

 سرهنگ واهبي معاونت هماهنگ کننده تیپ ۴۸ فتح :
در عمليات بيت المقدس بعد از عبور از ميدان مين متوجه شديم يكي از نيروهاي عراقي با يك اسلحه چهار لول ضدهوايي راه را بر ما بسته بود. شهيد بازگير عنوان نمود كه بايد از طريق ممكن او را از پاي درآورد. من جلو رفتم كه در جاي منابي قرار گرفته و او را هدف قرار دهم، ولي متوجه شدم كه شهيد بازگير با شگردهاي خاص خود به سرعت به سوي عراقي مي رود، بعد از چند لحظه تيراندازي خاموش شد و متوجه شدم كه شهيد بازگير او را دستگير نموده و دستهايش را بسته و با خود به سوي ما مي آورد، با اين كار راه عبور را بر ما هموار نمود و عمليات به خوبي پيش رفت.

شهيد بازگير همواره تلاوت آيات روحبخش الهي را يكي از وظايف اصلي مي دانست و صداي تلاوت قرآني او آشناي هر رزمنده اي بود يكي از همرزمان وي نقل مي كند در عمليات بيت المقدس با تلاش فراوان يكي ا تانكهاي عراقي را زمين گير نموده و خدمه آن را دستگير نموديم، وقتي خدمه از تانك بيرون آمد، قرآن كوچكي را بر روي دستهاي خود قرار داد و تسليم شد شهيد وقتي قرآن را بر دستان آن عراقي ديد اشك از چشمانش  جاري شد و گفت ايشان را اسير كنيد و وسايل آرامش و آسايش او را فراهم نموده و به عنوان اسير جنگي به پشت خط مقدم منتقل نماييد. رفتار آميخته با روح عاطفي ايشان فرد عراقي را به وجد آورده بود و ترس و دلهره در او از بين رفت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/23ساعت 13:50  توسط هدایت الله بازگیر  | 
پنجشنبه 13 دی1386 ساعت: 11:39 توسط:محمد نیازی
سلام بر آلاله های پرپر شده بوستان خمینی سلام بر سرداران سرافراز سپاه ایران زمین بالاخص سردار شهید عنایت الله بازگیر

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/23ساعت 13:43  توسط هدایت الله بازگیر  | 
 
جمعه 28 دی1386 ساعت: 0:19 توسط:الهام دیماد
اي نسيم بي‌کرانه‌ اي شهيد آسماني
عطر سبز بودنت را روي گل‌ها مي‌نشاني
مي‌فشارد بغض سنگين بي‌حضورت حنجرم را
مانده‌ام تنهاي تنها با دلم کن هم‌زباني
اي مسيح سرخ‌پوشم شعله دارم گر خموشم
زنده گردان اين دلم را، تو شهيدي، مي‌تواني
در حريم خود نشان‌ها از قد و روي تو دارند
سروهاي سبز قامت، ياس‌هاي ارغواني
اي پرستوي مهاجر اين تويي کز هر کرانه
عشق را از اوج هستي روي دستم مي‌تکاني
بال پرواز تو خونين، صبح چشمان تو گلگون
از کجا مي‌تابي اي گل در کدامين آشياني
کاش مي‌بردي دلم را تا بهشت جاودانت
اي مزارت در حصار لاله‌هاي مهرباني
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/23ساعت 13:36  توسط هدایت الله بازگیر  | 
سردار شهید عنایت الله بازگیر 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/23ساعت 13:30  توسط هدایت الله بازگیر  | 
 
یکشنبه 23 دی1386 ساعت: 13:31 توسط:محمد علي
اگر يادتان بود باران گرفت
دعايي به حال بيابان كنيد...

 وب سایت   پست الکترونیک
نویسنده: اسماعیل رسالتی
سه شنبه 6 فروردین1387 ساعت: 17:58
سلام به روح پرفتوح دایی عزیزم که همچون گل سرخی در میان لاله های پرپر شده می درخشد و همچنین سلام به تمام کسانی که در این راه به شهادت رسیدن

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/23ساعت 8:36  توسط هدایت الله بازگیر  | 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/23ساعت 0:46  توسط هدایت الله بازگیر  | 
چهار شنبه 10 بهمن 1386  01:32:03 ق.ظ > نقشه ايران> استان كهكيلويه‌بويراحمد > عنايت الله بازگير >وصيت نامه

 

 

 

وصیت نامه سردار شهید عنایت الله بازگیر

 

وصيت نامه
ردپاي نور
آلبوم



پس از حمد و سپاس خدا و درود بي‌پايان حضرت اشرف‌الانبيا محمدمصطفي (ص) و پس از گواهي به وحدانيّت خدا و رسالت و امامت انبياء و ائمه (ع).
اکنون که مجدداً عازم هستم و مي‌روم تا به حسين زمان خود لبيک گويم، مي‌روم در دانشگاه حسين (ع) دانشگاه انسان‌ساز لازم است تذکراتي چند را به عنوان وصيت‌نامه به عرض برسانم: ... هيچ هدف و مقصودي از رفتن به جبهه جز انجام وظيفه‌ي شرعي و کسب رضايت الهي نتوانسته محرک من باشد. و بايد عرض کنم که سعي کرده‌ام که فقط و فقط براي رضاي خدا، خشنودي او و اطاعت امر او به جبهه بروم و هيچ نيرو و عامل ديگري را در اين رابطه حتي براي يک مرتبه هم که شده، در آن راه ندهم. من کوشيده‌ام که حتي شهادت را که خود کمال بزرگي است و آرزوي متّقيان در طول تاريخ بوده، هدف من قرار نگيرد و به نظر من در اين برهه از زمان و مکان که اسلام شديداً به ياري و حمايت احتياج دارد و نداي هل من ناصرينصرني حسيني هرچه رساتر بلند است، در چنين موقعيتي نه تنها شهادت بلکه حتي فکر به شهادت نيز فرصت‌طلبي است.
از خدا مي‌خواهم که مرگم را شهادت در راه خودش قرار دهد؛ مرگم در بستر نباشد آري همواره از خداي بزرگ مي‌خواستم که در بستر نميرم بلکه کشته شوم و به خون خود بغلطم و حتي بسوزم و خاکستر شوم و از بين بروم تا بدنم حتي گوشه‌اي از اين دير فاني را اشغال نکند و با تمام وجود و با همه‌ي هستي و نيستي‌ام به سوي او پر بگشايم.
در هر صورت اگر از من جنازه‌اي باقي ماند، مرا در کنار دوستان حسين (ع) و لبيک‌گويان او در قبرستان دهدشت بگذاريد.... در کنار اين مبارزه و مجاهده در راه خدا و در جهت حمايت نظام جمهوري اسلامي موضوع، مبارزه و مجاهده با نفس است، فراموش نکنيد ....
.... مادر عزيز رنج‌کشيده تقاضايم از تو اين است که در نظر داشته باشي که اين دنيا گذرگاهي بيش نيست و هيچ‌کس در اين دنيا جاويد نمانده بلکه اين‌جا کشتزاري است که انسان‌ها بذر جاودانگي در آن دنيا را مي‌پاشند. تو نيز بايد با دل‌کندن از دنيا و مظاهر آن، خود را به خدا نزديک‌تر کني و فکر کن اين مادران قهرمان شهدا چه قدر صبور هستند.....
سلام مرا به مؤمنين و صالحان و تابعان ولايت‌فقيه برسانيد.
ربنااغفرلنا ذنوبنا في امرنا و ثبت اقدامنا و نصرنا علي القوم الکافرين.
20/6/62 عنايت‌الله بازگير.

 

 

 



 

آثار دفاع مقدس
هنرمندان دفاع مقدس
مناسبت ها
کوتاه و خواندني
آلبوم
وصيت نامه شهدا
شهدا
امام خميني
+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 22:54  توسط هدایت الله بازگیر  | 
 
چهار شنبه 10 بهمن 1386  01:44:06 ق.ظ > نقشه ايران> استان كهكيلويه‌بويراحمد > عنايت الله بازگير

وصيت نامه
ردپاي نور
آلبوم


زند گی نامه سردار شهيد عنايت الله بازگير


تاريخ تولد :1342

نام پدر :خداخواست

تاریخ شهادت : 21/11/1364

محل تولد :كهكيلويه‌بويراحمد /- /امامزاده نورالدين

طول مدت حیات :22

محل شهادت :فاو_بصره

مزار شهید :گلزارشهداي دهدشت

عنايت‌الله در سال 1342 درروستاي امامزاده نورالدين از توابع شهرستان کهکيلويه متولّد شد. از کودکي علاقه‌ي زيادي به مطالعه داشت. بيشتر اوقات خود را صرف مطالعه‌ي کتاب‌هاي مذهبي مي‌کرد. بازگير پس از اتمام تحصيلات ابتدايي به شهر دهدشت مهاجرت کرد تا ادامه‌ي تحصيل دهد.
ايام تعطيل را نيز جهت کمک به امرارمعاش خانواده در شرکت ترانس ترمينال واقع در بندر امام‌خميني (ره) فعلي در کنار پدر فعاليت نمود. عنايت‌الله مدرک ديپلم خود را از هنرستان کاوه در رشته‌ي برق ساختمان دريافت نمود. در اين زمان به مبارزه با استبداد حکومت پهلوي پرداخت و سعي کرد فرهنگ غني اسلامي را در جامعه گسترش دهد. از اين رو پيشنهاد برگزاري نماز جماعت را در محيط هنرستان مطرح نمود که با مخالفت مسئولين مدرسه و تهديد آنان روبه‌رو شد.
بازگيرپس از 6 ماه حضور داوطلبانه در خطوط مقدم جبهه در سال 1360 وارد سپاه‌پاسداران گرديد و به عضويت رسمي اين نهاد مقدس در دهدشت درآمد و يک‌سال بعد به تهران رفت و در دوره‌هاي آموزشي، فرماندهي گردان را فرا گرفت.
با اتمام اين دوره راهي ميادين نبرد حق عليه باطل گشت و در عمليات‌هاي بي‌شماري حماسه آفريد.
او به عنوان پاسداري فداکار و ايثارگر و فرماندهي لايق در مرزهاي جنوب و غرب کشورمان به ايجاد نظم همّت گماشت. عنايت‌الله به نماز و قراعت قرآن مقيّد بود و در طول سال چند بار قرآن را مي‌خواند.
عنايت‌الله بازگير سرانجام در تاريخ 21/11/1364 در عمليات والفجر8 در حالي‌که فرماندهي گردان حضرت زينب (س) از لشگر 19 فجر را بر عهده داشت، در سن 22 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.

جمعه 28 دی1386 ساعت: 0:6 توسط:افسانه دیماد
اي آن که بال بال تو را آسمان کم است
وصف تو عاشقانه‌ترين وصف عالم است
بي سايه‌ي عنايت تو اي بزرگوار!
« کار جهان و خلق جهان جمله درهم است »
اين نبض بي‌قرار به ياد تو مي‌تپد
هر گوشه‌اي که سفره‌ي زخمي فراهم است
سر مي‌برم به چاه، به ياد تو گاه‌گاه
زيرا به ناله‌هايي از اين دست محرم است
از جنس زخم هر چه که گويم از آن توست
هر چند دست‌هاي تو از جنس مرهم است
بي‌سو و بي‌نهايتي و وصف‌ناپذير
آه از دلي که حجم حضور تو را کم است
من، سيب زندگي و بهشت خيال تو
اين قصه‌ي هميشه‌ي فرزند آدم است


 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/13ساعت 0:27  توسط هدایت الله بازگیر  |