تبليغاتX
سردار شهید عنایت الله بازگیر - یادمان سردار رشید اسلام شهید عنایت الله بازگیر

                 

                      یادمان سردار رشید اسلام  فرمانده دلاور فاتح فاو شهید عنایت الله بازگیر

آن زمان كه نزول آيه هاي عشق، پايان حكمراني قانون ابليس را اعلام كرد و دوزخيان، تابوت لاشه دو هزار و پانصد ساله را تشييع كردند و شبان وادي ايمن به مراد رسيد غبار توهم به كناري رفت، دستهايي به رشادت سپيداران قد برافراشتند، چشماني به روشني خورشيد درخشيدند و قلبهايي به نجابت و صميميت گلها روييدند. با ديدن آنان، ناخودآگاه عده اي انگشت تحير به دندان گزيدند كه اينان ديگر از كدامین سلاله اند، بي خبر از آنكه آنان در دوران عطشناكي خاک، ريشه در ابر داشتند و در استيلاي فرعون، خدمت شعيب مي كردند. ، دلي داشتند به وسعت دريا و بازواني به استقامت كوه و نگاهي كه انتظار را معنا مي كرد. بی شک سردار شهيد عنايت اله بازگير يكي از این سرافرازان سربلند بود او هرگز به تسليم نينديشيد و دار سرنوشت خود را هميشه بر دوش مي كشيد، مرهم آلام و مصائب را از لابلاي سطور كتاب آسماني كه در اصل قانون زندگاني او بود مي جست، چرا كه به وحي ايمان داشت، به اعجاز عشق مي ورزيد و تولد صبح را باور داشت. اما اين تنها او نبود كه اينگونه بود، بلكه تاريخ انقلاب، پر از عنايت هايي است كه هميشه دريچه هاي نگاهشان به سمت حقيقت باز و قلبهايشان گلخانه هاي نجابت بود. انگار كه آمدنشان به دنياي خاكي تنها به اين انگيزه بود كه پيام آور آزادي و آزادگي باشند و قاصد پاكي و صداقت . دوران كودكي: عنايت الله بازگير در سال 1342 هجري شمسي در روستاي امام زاده نورالدين(ع) از توابع شهرستان كهگيلويه متولد شد. وي از همان ابتداي تولد، در ميان خانواده از محبوبيتي خاص برخوردار بود و در عين حال داراي استعداد و هوش سرشاري بود. زماني كه پاي در راه مدرسه گذاشت، توانست اين هوش و استعداد را بيشتر نشان دهد. ذهن قوي و حافظه خوب او باعث شده بود كه در درسهايش نمرات بالايي داشته باشد. سردار شهيد عنايت اله بازگير از همان كودكي با وجود كمي سن، با افراد مختلف بسيار پخته و حساب شده برخورد مي كرد، به گونه اي كه رفتارش نشان مي داد كه يك سر و گردن از نظر عقلي بالاتر است. از كودكي علاقه زيادي به مطالعه داشت. بيشتر اوقات خود را صرف مطالعه كتاب، آن هم كتابهاي مذهبي مي كرد و به اين وسيله به پرورش روح و فكر خود مي پرداخت. شهيد بازگير پس از اتمام تحصيلات ابتدايي در زادگاهش روستاي امام زاده نورالدين(ع) جهت ادامه تحصيلات به شهر دهدشت هجرت كردند. تحصيلات دوره راهنمايي خود رابازحمت وپشتکار فراوان و دور از خانواده ، در شهردهدشت ادامه داده و در ايام تعطيلي مدارس نيز جهت كمك به امرار معاش خانواده در شركت ترانس ترمينال واقع در بندر امام خميني (فعلي) و در كنار پدر خويش مشغول به كار مي گشت. پس از اتمام دوره راهنمايي وارد هنرستان كاوه سابق (شهيد باهنر فعلي) شد و در رشته برق ساختمان، شروع به تحصيل نمود. اين دوران را مي توان به عنوان نقطه عطفي در زندگي عنايت به حساب آورد، او در اين دوره توانست با وسعت بخشيدن به آگاهي هاي خود و روي آوردن به مطالعات مذهبي، دنياي خود را گسترش دهد و توجه خود را به اجتماع و افراد جامعه معطوف نمايد. آن زمان که عمال رژيم شاه، به جهت وابستگي به غرب و فرهنگ سعي مي كردند برنامه فرهنگي مملكت را طوري پي ريزي كنند كه مغاير با فرهنگ اسلامي باشدو بدين جهت هر گونه طرز تفكري را كه ريشه در فرهنگ و تمدن اسلامي داشت، در نطفه خفه مي كردندواگر كسي در مراكز آموزشي، بدين مهم همت مي گماشت و براي ترويج فرهنگ اسلامي قدم بر مي داشت، به انحناء مختلف با مانع تراشي و آزار روبرو می کردند. با اين حال و با وجود حاكميت چنين سياستي بر كل كشور، عنايت سعي داشت تا هر چه بيشتر فرهنگ غني اسلامي را در محيطي كه زندگي مي كرد گسترش دهد. از اين رو پيشنهاد برگزاري نماز جماعت را در محيط هنرستان مطرح که علیرغم مخالفت شدید مسئولین مدرسه وتهدید آنان ،آن را عملي نمود. و با اين حال وي با شركت در مجالس و محافل مذهبي، سعي در ترويج و رشد اينگونه نشستها را داشت. در كنار فعاليتهايش، براي افزايش آگاهي هاي مذهبي و علمي خود، از مطالعه كتب مختلف غافل نمي شد، هر وقت كه فرصت مي يافت به سراغ كتاب مي رفت و با بهره گيري از اين چشمه جوشان، روح تشنه خود را سيراب مي كرد به نحوي كه شبها تا ديروقت به مطالعه مي پرداخت و آنچه را كه از لابه لاي كتابها مي آموخت سعي مي كرد در زندگي اش به تجلي در آورد. سردار رشيد اسلام شهيد عنايت الله بازگير پس از قبولي در سال سوم برق آن زمان كه مي توانست با آن بلوغ فكري تراوشات ذهني خويش، در زمره تحصيل كنندگان عاليه و از كساني باشد كه مدارج علمي را ترقي بخشد و بعدها در صف آبادكنندگان دنيا و مافيها باشد، با شروع جنگ تحميلي ، روحش در جماران پير خمين پر زد و عاشقانه و عارفانه با شركت در عمليات بيت المقدس پرواز به سوي معنويت خداوندي را آغاز نمود. پس از 6 ماه حضور داوطلبانه در خطوط مقدم جبهه در سال 1360 وارد سپاه گرديد و به عضويت رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي کهگیلویه(دهدشت) در مي آيد و با خويش عهد مي بندد كه تا آخرين قطره خون خود، چنانچه نه تنها خدايش شاهد است. بلكه منظره ديدني است براي خلق خدا، و تا پيروزي كامل اسلام و زوال و نابودي تمام عيار كفر و استكبار جهاني، از پاي ننشينند، چنانكه ننشست. همين عهد و وفا و اخلاص باعث شد تا پس از حدود يكسال حضور در جبهه هاي جنگ، با نظر مسئولين سپاه در تهران عزيمت نموده و دوره هاي آموزش فرماندهي گردان را فرا گيرد. پس از گذراندن دوره ي فرماندهي مجدداً وارد جبهه هاي جنگي مي شود و در اكثر عمليات هاي رزمندگان از جمله (طريق المقدس)- فتح المبين – رمضان- محرم فتح خرمشهر- ولفجر 3و4و5 – خيبر – بدر – قدس 3 حضور قاطعانه و خالصانه مي يابد. و چنان از خود فداكاري و از خودگذشتگي نشان مي دهد كه حقيقتاً تاريخ به عنوان تحليل گر صادق بر قلب مبارکش نام مقدس عنايت را حكاكي خواهد كرد. بدون مبالغه و اغراق در محدوده ي خصوصياتش اعم از مذهبي ، اخلاقي و … فرماندهي گمنام، پاسداري مخلص ولي داراي انگيزه اي بس ريشه وار و عميق و درونگر بود. روحيه ي حقيقت جو و كاوشگر او، آكنده از عطوفت وي، كه نشأت گرفته از اين واقعيت عيني كه نسبت به رهبرش و مكتب و عدالت داشت، قابل تمجيد و تقدير بود. او در حاليكه در شئون زندگي ممتاز بود، در ميدان رزم، فرماندهي تمام عيار و مبارزي نستوه، در ميدان كار و كوشش ، جهادگري مسئول و در كانون گرم خانواده محفلي گرم داشت. او به عنوان پاسداري فداكار و ايثارگر و فرماندهي از همه نظر لايق در مرزهاي جنوب و غرب كشورمان به ايجاد نظم و ثبات امنيت و استقرار حكومت اسلامي همت گماشت. شهيد بازگير آنگونه بودكه در چهره اش روحيه شهادت طلبي به روشني ديده می شد و همين شوق بود كه عارفانه او را در تمام ورطه هاي سخت مي كشانيد و بي واهمه به پيشواز خطر مي رفت و از ميان باران گلوله و طوفان آتش عبور مي كرد. او به عبادت مقيد بود نماز را از روي اخلاص مي خواند، پس از بجا آوردن نماز، قرآن مي خواند و اين كار براي او ملكه شده بود به نحوي كه در طول سال، گاه چند بار قرآن را ختم مي كرد و تا آنجا كه مقدور بود به ديگران هم توصيه مي كرد كه هيچ گاه تلاوت قرآن را از ياد نبرند. از شنيدن آيات الهي و شركت در مباحث عقيدتي و اخلاقي لذت مي برد. عنايت قله آمالش را در شهادت به معناي خدمت و اطاعت خالصانه از خداوند و گزينش رنج و مشكلات در راه خداوند را بالاترين لذت خود مي دانست. آنچنانكه در قسمتي از وصيت نامه خود می نویسد: من نه با عشق به شهادت و نه با هدف اينكه از زير بار مسئوليت شانه خالي كنم و نه به اين منظور به جبهه مي روم تا شهيد شوم و از اين دنيا خلاص شوم و خودم را از گرفتاريها و بدبختيهاي آن آزاد كنم، بلكه خدا مي داند كه هميشه از او مي خواستم به من توفيق خدمت و اطاعت خالصانه و عبادت عطا فرمايد و هرچه رنج و گرفتاري در اين دنيا هست در صورتيكه انسان ساز و در جهت قرب به او و مايه تكامل در مسير الی الله است و خلاصه هر رنج و زحمتي كه رضاي خدا است از من دريغ نفرمايد كه بودن در اين دنيا و عبادت او و كشيدن درد و رنج در راه خدا بالاترين لذت را دارد. و مردان الهي، تولد، زيست، زندگي و مرگشان الهي و خدايي خواهد بود و عنايت الله بازگير نيز دلاوري بود كه خاكهاي غرب و جنوب، صحراهاي گرم خوزستان و سرماي كردستان و بالاخره ياران و همرزمان ايشان گواه بر اين امرند كه او خدايي بود… و پروازي روحاني تا مقصد حضرت دوست خواهد داشت. و سرانجام اينكه فرمانده دلاور جبهه هاي جنگ، عنايت الله بازگير در تاريخ 21/11/1364ه ش در عمليات والفجر هشت در حاليكه فرماندهي گردان حضرت زينب(س) از لشكر 19 فجر را به عهده داشت، مست مي ناب حسيني شد و به فوز عظماي شهادت نائل آمد. همان آرزويي كه هميشه در پايان نامه هايش به آن اشاره مي كرد كه اللهم ارزقنا توفيق شهادت في سبيلك و بدين سان پروانه جانش با نسيم عشق به پرواز درآمد و در بهشت خدا طلايه دار آناني شد كه مدتها با او در كشاكش حق و باطل همراه و همقدم بودند

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 13:44  توسط هدایت الله بازگیر  |